جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
548
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
يك نفر پيدا خواهد شد كه او را بكشد ! او يكى از شاگردان آموزشگاه باشگاه ! كشتىگيرى در بادوا بود كه همراه 70 نفر از شاگردان همدورهاش فرار كرد . آنها مركب از سياهان و سفيدان و افراد گندمگونى از اسپانيا ، سودان ، سوريه ، مصر ، مقدونيه يونان آلمان و مراكش بودند و اسپارتاكوس آنها را به انقلاب تحريك كرد و از روم و ساير شهرها و روستاها در حدود صدهزار برده بهدور او جمع شده و كوه وزوو « 1 » آتشفشان معروف را ستاد مركزى خود قرار داده و شروع به تحريك و غارت نمودند . ولى انقلاب آنان شكست خورد ، چون افراد آن از ملتهاى گوناگون تشكيل شده بودند و زبان و لغت مشتركى براى بيان هدفهاى خود نداشتند و براى آزادى و كار مستقل ، تجربه كافى نداشتند . رومىها توانستند آنها را شكست دهند و از آنان بدينترتيب انتقام گرفتند كه در حدود شش هزار نفرشان را بهدارهايى آويختند كه در طول معابر عمومى نصب كرده بودند ، و اين كشتار وحشيانهاى بود كه بردگان را چنان سركوب كرد كه تا دو هزار سال ديگر سربرنياوردند . و از داستان اسپارتاكوس هم جز خاطرهاى باقى نماند كه آزادگان بهديده تحسين به آن مىنگرند و اندوه آزادى پايمال شده را ، در آن هنگام كه اين تندباد را به ياد مىآورند ، احساس مىكنند . . . تندبادى كه بر ايتاليا وزيد و با خون بردگان پايان يافت . اسپارتاكوس براى آزادى بردگان و ناتوانان و محرومان و دهقانان
--> ( 1 ) . evuseV وزوو يا بهقول عربها « فيزوف » كوه آتشفشان معروفى در جنوب شرقى ايتاليا است . م