جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
549
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
رومى ، بسيار فكر كرده بود تا بلكه بتواند از آنان ارتشى بهوجود بياورد و دولت روم را شكست دهد و دولت جديدى را بر پايه آزادى بهوجود آورد و بردگى را در آن ملغى سازد ، ولى او جز « نادانى » چيزى نيافت و بلكه بهاستثناى گروه كمى كه از ابتداى انقلابش همراه وى بودند ، همگى در جمود مطلق فرو رفته بودند . در مقابل ، رومىها ارتشى را براى جنگ با وى آراستند و رهبرى آن را به عهده كراسوس گذاشتند او يك رهبر نظامى و جنگى و يا پيشواى سياسى توانا نبود ، بلكه فقط ثروتمندى بود كه روحيه طبقه خود را درك مىكرد و از خشم مىسوخت ، زيرا بردههايى كه ثروت كراسوس بر آن كار آنان استوار بود ، نزديك بود كه از دست بروند . اسپارتاكوس همچنان مىجنگيد و پيروزى بهدست مىآورد ولى پيروزى وى آنچنان قاطع نبود كه دشمن را نابود سازد و از چيزهايى كه او را تضعيف نمود آن بود كه او به ترديد افتاد كه همراه بردگانى كه پشتيبانش بودند به خارج از ايتاليا برود و در بين بربرها آلمانىها و اسلاوها دولتى آزاد تشكيل دهد و يا در ايتاليا بماند و در راه ايجاد يك حكومت آزاد و بدون برده ، براى رومىها بكوشد . كراسوس نيروهاى اقتصادى را بر ضد اسپارتاكوس جمع آورد و حقيقت نبرد روشن شد ؛ جنگ در واقع بين اربابان ثروتمند و بردگان محروم است . اسپارتاكوس كوشيد كه جزيره صقليه « 1 » را اشغال كند و دزدان
--> ( 1 ) . جزيره صقليه ( سيسيل ) eliciS كه در درياى مديترانه واقع شده و اكنون تابع ايتاليا است ، نخست زير فرمان امپراطوران روم شرقى بود و در سال 32 و 48 هجرى مورد حمله مسلمانان واقع شد ولى تا سال 212 همچنان زير فرمان روم شرقى باقى ماند اما سرانجام مسلمانان جزيره صقليه را فتح كردند و 189 سال در اختيار آنان بود و شهر پالرمو پايتخت آن را آباد كرده و مساجدى در آن ساختند تا آنجا كه جهانگرد معروف « ابن حوقل » مىنويسد : در آنجا 300 مسجد وجود داشت و در مسجد جامعشان 36 صف و در هر صف حدود 200 نفر براى نماز ايستاده بود . جزيره صقليه نقش حساسى در نشر فرهنگ اسلامى در اروپا دارد . البته در سايه اختلاف و تبهكارى زمامداران خلافت اسلامى ، اين جزيره ، مانند جزاير ديگر مديترانه از دست مسلمانان خارج شده و به تصرف مسيحيان درآمد . براى مزيد توضيح به اطلس تاريخ اسلامى ، تأليف هازارد آمريكايى ، چاپ تهران و كتاب الاسلام فى المشارق و المغارب رجو . ع شود . م