جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

531

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

يك امر عادى بنگرند ، باعث گرديد كه نبوغ افلاطون بزرگ در اين زمينه به‌كار نيفتد و از همينجا بود كه او در كتاب جمهوريت خود ، لزوم طبقه بردگان را مىپذيرد و سيستم بردگى را در « مدينه فاضله » اش بدون كوچكترين مناقشه‌اى به‌رسميت مىشناسد ! . آنچه درباره افلاطون در اين زمينه گفته شود ، درباره شاگردش ارسطو استاد اول عقل بشرى ! نيز صادق است . « 1 » اگر چه سرعت چرخ‌هاى تاريخ اجازه نداد كه يونانيان نظام بردگى را ملغى سازند ولى آنان نسبت به زمان خود ، خدمات بسيارى انجام دادند . « آلبرت باييه » مىگويد : « . . . تا آنكه مىبينيم بعضى از بردگان به مقام كارمندى رسمى رسيده‌اند ، چنان كه گروه ديگرى از آنان را مىبينيم با آزادى مشغول پيشه و هنرى شده‌اند و البته اين در قبال يك شرط بود و آن اينكه بردگان مقدارى از سود خود را به اربابانشان بدهند ، اربابانى كه ديگر اختيار جان بردگان را نداشتند ، زيرا قانون يونانى از شرف و عزت برده دفاع و حمايت مىكرد . ولى عليرغم همه اين اصلاحات ، سيستم برده‌گيرى همچنان پابرجا بود و ادامه داشت . »

--> ( 1 ) . علاوه بر « افلاطون » كه در كتاب جمهوريت خود بردگى را لازمه بقاء جامعه مىداند و مىنويسد : « خداوند در طينت بعضىها طلا قرار داده كه طبقه حاكمه را تشكيل دهند و احترامشان بيشتر باشد و در طينت گروه ديگرى نقره به‌كار برده و در بردگان آهن و مس قرار داده تا كارگر و كشاورز بشوند » ( جمهورية افلاطون ، تعريب استاد حنا خباز ، چاپ سوم قاهره ، ص 38 ) « ارسطو » هم در كتاب سياست خود از نظام برده‌دارى دفاع كرده و معتقد است كه : « به حكم قوانين طبيعت برخى از آدميان آزاده به‌جهان آمده‌اند و گروهى ديگر براى بندگى ساخته شده‌اند و بندگى براى آنان ، هم سودمند است و هم روا . . . » به كتاب سياست ارسطو ، ترجمه حميد عنايت ، ص 8 و به بعد مراجعه شود . كتاب افلاطون هم اخيراً تحت عنوان جمهور توسط بنگاه ترجمه و نشر كتاب به فارسى منتشر شده است . م