جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

510

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

يا لااقل اين احساس را بكوبند و چنان در يك دايره تنگ و كوچكى محدود سازند كه از حدود خدمت به طبقه حاكمه‌اى كه خود را حاكم مردم ساخته‌اند ، تجاوز ننمايد ! . اين پيكار همچنان در طول تاريخ ادامه يافته و پابرجا مانده است . چنان كه نتايج و آثارى نيز درپى داشته است و با اختلاف شرايط و امكانات ، گاهى با پيروزى فرديت مطلق و خودكامگى ، و گاهى هم با شكست قطعى آن پايان يافته است . البته در هر دو صورت ، شكست‌ها و سقوطهايى هم وجود داشته است ، ولى آنچه از ماهيت و حقيقت اين پيكار به‌دست مىآيد ، آن است كه نبرد پىگير و دامنه‌دار ، مرحله جدى و نقش اساسى خود را هنگامى آغاز كرد كه انسان پيشين ، از آن مرحله فكرى گذشت كه به‌موجب آن تصور مىكرد در مسائل زندگى خود ، از افراد ديگر بىنياز بوده و فردى مستقل است . . . و همين‌طور مربوط به زمانى شد كه ايمان او به خلود پس از مرگ ، استحكام يافت . انسان در آن مرحله قديمى از تاريخ حيات خود ، فقط به‌خاطر خود زندگى مىكرد و به‌خود مىانديشيد و جاودانىبودن را تنها براى خود مىخواست ! و پس از آن مرحله ، به مرحله زندگى و انديشه و تمايل به‌خانواده و جاودان بودن به‌همراهى فرزندان و نزديكانش رسيد ، به‌طورى كه عشق و عاطفه ، مهر و محبت خود را متوجه خانواده خود ساخت و آن توجهى را كه انسان گذشته فقط به‌خود معطوف مىداشت ، به همه خانواده خود معطوف ساخت . اين مرحله قرن‌ها ادامه يافت . . . ولى به‌دنبال آن ، به‌حكم خود طبيعت انسانى ، حس اجتماعى به‌وجود آمد ، طبيعتى كه با تمام