جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

596

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

دست ارادت مىدهند . و هر دو با هم ، براى همكارى در راه غارت خلق و برده ساختن مردم و تقسيم سودها و ثروت‌ها ، پيش مىروند ! . داستان « ساوونارولا » معروفتر از آن است كه در دنياى اروپا يا در محافل فرهنگى هر نقطه‌اى از جهان ، نيازى به بازگويى آن باشد . او به‌طور مطلق سخنورترين خطباى قرون وسطى و يكى از بزرگترين مصلحان اجتماعى در تاريخ بود و در انديشه و احساس نابغه‌اى بىنظير بود و از جمله نوابغى است كه انسان در هر جا كه باشد به آنان افتخار مىكند . او در قرون تاريكى ، از همه بيشتر توده مردم را دوست مىداشت و نيكوكارتر و مؤثرتر از ديگران بود . خطر او براى نجبا و اعيان و استبدادگران و تجاوزكاران و بىعرضگان و دورويان هر گروهى ، پىگيرتر و دامنه‌دارتر بود ، ما درباره اين مرد بزرگ ، به جهات زير ، كمى مفصل‌تر از ديگران بحث خواهيم كرد : 1 . گفتار و بحث ما دربارهء مفهوم « انسان » و « آزادى » و « اخلاق » و « دولت » در قرون وسطى ، بدون ترسيم كامل خطوط زندگى « ساوونارولا » و تعليمات و افكار او ، به‌طور روشن و آشكار جلوه‌گر نخواهد شد . با بحث درباره « ساوونارولا » سخن را به انگيزه‌هاى خلاق و محرك زندگى همگان در اين قرون ، خواهيم كشانيد . و همچنين با بررسى وضع وى و دشمنانش مسئله دعوت آتشين براى آزادى و زندگى ، از