جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

94

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

آرى عظيم در تفكر و انديشه ، بزرگ در قلب و روح ! . . . و سزاوار است كه ما به آن ، آن‌چنان بنگريم كه به هر مقام شامخ ديگرى در تاريخ واحد انسانيت مىنگريم . * * * در گذشته ، افق و عرصه بر انسان تنگ نبوده مگر در مواردى كه خود حدود و قيودى را براى خود مىساخت . حدودى كه گمراهى بر آن چيره بود و عادات و رسوم آن را تحكيم بخشيد و تاريخ هم ، نسلى بعد از نسل ديگر ، به آن افتخار كرده است . . . و هيچ چيز ميدان بينش انسان را در ديدن افق‌هاى دوردست ، راه‌ها و مسافت‌هاى دور و قله‌هايى مرتفع ، محدود نمىسازد مگر ابرهاى سنگين و تيرهء جهل و نادانى ، ابرهايى كه روى هم انباشته و متراكم شده و همه‌جا را با سياهى پوشانيده است ! اين محدوديت‌هاى ساخته‌شده ، در بسيارى از دوران‌هاى تاريخ ، به اندازه‌اى تنگ و توان‌فرسا بوده كه بسيارى از مواهب و استعدادهاى انسان را ، كه براى كشف سرچشمه‌هاى نيكى در ماوراء حدود داده‌شده ، از كار انداخته است . و اين تاريكىها ، مانع شناور شدن انسان در آبهاى بيكران و پركشيدن او در افقهاى دور دست شده است . اين سرچشمه‌هاى نيكى و اين آسمان بلند و آبهاى بيكران و اطراف زمين ، با هرچه كه دارد ، در قسمت اعظم خود ، چيزى جز دست‌هاى بزرگان واقعى نيست كه در روى اين زمين ، مانند گذر ابرهاى باران‌خيز بر فراز بيابان‌هاى وسيع ، سايه مىگسترند ، ابرهايى كه مانند اميد روشنىبخش در ظلمت يأس و نااميدى مىآيند و در