جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
95
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
گوشههاى بيابانها ، با رگبارى تند ، باران زندگى بر خشكى مىبارند و مىگذرند ! . . . اين ابرها مىگذرند ولى در پشت سر خود سرسبزى و خرمى و آب روان و آشاميدنى براى تشنگان ، باقى مىگذارند . * * * صفحات سياه تاريخ ورق خورد و آن گمراهىها و نادانىها كه ديده و بينش انسان را تنگ و محدود ساخته بود ، برخود گريستند . گمراهىها و نادانىهايى كه بزرگان تاريخ را آنچنان در چنگال مردم اسير و گرفتار كرده بودند كه دست ديگران به آنها نمىرسيد و حتى نمىتوانستند آنان را ببينند ! ولى ناگهان ميدان باز شد و جهان آنچنان وسعت يافت كه همه خلق را در دل خود جاى داد و آنگاه بود كه ديگر يك شخصيت بزرگ واقعى ، كه نمىتوان او را به يك طائفه و يك گروه و يك ملت اختصاص داد ، از آنِ همهء تودهها شد و شخصيتى چون سقراط از آنِ همهء يونانىها ، هندىها ، چينىها و اعراب گرديد . . . و اينچنين بود كه ناگهان علىبن ابيطالب ، بزرگمرد شرق به همهء جهانيان تعلق گرفت . و وجود او ، مانند ديگر بزرگان جهان ، هماكنون مانند خورشيد است كه بر سراسر زمين ، كوهها و بيابانها ، درهها و جلگهها ، پستىها و بلندىها ، درياها و خشكىها ، بهطور يكسان روشنايى و حرارت مىدهد و بر انسان است كه از پرتو نور آن بهرهمند شود و در برابرش ديوار و مانعى برپا ننمايد و در آن حال كه سرما وى را فرا گرفته است ، از حرارت آن گرم شود و اين گرماى جانبخش را از خود دريغ ندارد . * * * در تاريخ شرق - چنانكه هماكنون در تاريخ همه بشر چنين