جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
365
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
پسر ابوسفيان پيوستند ، زيرا على هيچيك از اشراف را بر مردم عادى برترى نمىداد ، چون واحد مقياس شرف از نظر على ، از واحدهاى مقياس زمانش نبود . او هيچ عربى را بر عجم ترجيح نمىداد ، زيرا انسان در خلقت ، در وجدان على ، برادر انسان ديگر بود و او به هيچوجه با رؤسا و زعماى قبيلهها سازشكارى نداشت ، چنان كه پسر هند ، سازشكارى مىنمود . ولى على از كسى به نفع خود ، با مال ملت دلجويى نمىكرد و بهسوى خود نمىخواند . روزى مالك اشتر نخعى به على گفت : « ما با اهل بصره بهوسيله خود مردم بصره و مردم كوفه جنگيديم در صورتىكه همه با تو موافق بودند و رأى و نظر آنها يكى بود ، ولى بعد از جنگ وقتى كه تو با همه آنها به عدل رفتار كردى و با حق در ميان آنها عمل نمودى و بين شريف و غير شريف ، فرق نگذاشتى - بهطورى كه در نزد تو ، شريف بر غير شريف هيچ برترى پيدا نكرد - نظر مردم عوض شد و اختلاف هويدا گشت و نيت و عزم آنها به سستى گراييد و تعداد نيروها نيز كم شد . گروهى از آنان ، وقتى كه حق شامل حال آنها هم گرديد ، به شكايت درآمدند و وقتى در عدالت مطلق واقع شدند ، اندوهناك گشته و از طرفى كارها و خوشرقصىهاى معاويه را با ثروتمندان و توانگران و اشراف ديدند و خود را به او فروختند ، زيرا اكثريت مردم حق را زيرپا گذاشته و باطل را مىخرند و اگر تو هم مال و پول را بذل و بخشش كنى ، گردنها بهسوى تو كشيده مىشود و مردم به سوى تو مىآيند و محبت و دوستى آنها يكطرفه مىگردد و به تو تعلق مىيابد ! » على بلافاصله به او جواب داد :