جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
352
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
ابروى حكام بود . . . و از همينجا بود كه تصميم و اراده مردم درهم مىشكست و حس انسانيت در وجودشان تضعيف مىشد و نيروهايشان در راه درست و صحيح بهكار نمىرفت ! پس از آنكه امام ، مردم را در جامعه پاك و سليم خود آزاد و مختار اعلام نمود و مسئله رهبرى بهسوى مسئوليت را بهعهده خود آزادى گذاشت - كه علاوه بر ايجاد حس مسئوليت ، هميشه خود را مديون اجتماع مىدانستند - خود به حكومت و ابراز نظريات جديد ، برپايه اين حقيقت پرداخت و در پرتو آن پاداش يا كيفر مىداد و امر يا نهى مىكرد . چنان كه در فصول گذشته ديديم و در آينده نيز به تفصيل خواهيم ديد . * * * ما كه اكنون به اين سخن كوتاه درباره آزادى و مفاهيم آن از نظر على اكتفا مىكنيم ، خواننده را به مطالعه فصلهاى بعدى دعوت مىكنيم . در آنها با تفصيل زياد از اين آزادى سخن خواهيم گفت و اين در بخشهاى مربوط به « مبادى و اصول انسانى بين على و انقلاب كبير فرانسه » خواهد آمد . و در آنجا خواننده خواهد ديد كه على تا چه اندازه در آثار خود افكار عميق انقلابى بهيادگار گذاشته كه همواره جاودانه مانده و هميشه انسان و جامعه را به تحول و تكامل مىخواند . . . و همچنين خواهد ديد كه على چگونه روح آزادى را دريافته بود و در كنار آن ، ايجاد دلهره و وحشت ، تهديد و ارعاب انسان مفهومى نخواهد داشت و بشريت را جز در سيماى زيبا و نيك و اصيل آن ، به رسميت نخواهد شناخت !