جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
316
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
ما شواهدى از تاريخ و از گفتههاى امام داريم كه نشان مىدهد ، او هرگز اهميتى نمىداد كه خلافت بهسوى او آيد و يا از وى دور شود . و حتى آن روزى هم كه مردم خلافت او را مىخواستند ، او آن را نمىخواست و در آنهنگام كه عثمان كشته شد و مردم براى بيعت با وى ، بهدور او جمع شدند ، فرمود : « مرا رها كنيد و ديگرى را بطلبيد و اگر به حال خودم بگذاريد ، مانند يكى از شماها خواهم بود و شايد نسبت به كسى كه براى اداره امور خويش انتخاب كنيد ، از همه شما شنواتر و مطيعتر باشم و من اگر معاون و مشاور شما باشم بهتر از آن است كه حاكم باشم » ! او در آن روز خلافت را نمىپذيرفت و به آن راضى نمىشد ، زيرا در امر خلافت بينش و انديشه خاصى داشت و مردم آن را بهصورت ديگرى مىخواستند . او در اين مسئله با آنان نبود و آنان نيز با وى نبودند ! براى آنكه او آنچنان بود كه خود فرمود : « در روزگارى ناسازگار و دورانى دشوار ، نيكوكار را بدكار مىشمارند و ستمگر همچنان بر تجاوز و طغيان خود مىافزايد » و براى آنكه : « افقها پوشيده از ابرهاى تيره است و راه از بيراهه تشخيص داده نمىشود و مردم به كارهاى مشكوك مشغولند و در شهوات و لذات گام برمىدارند ، گوش دارند ولى كر هستند ، سخن مىگويند ولى لال و گنگاند ، چشم دارند ولى كورند ، نه در پيكار ، آزادمردان راستگو هستند و نه در سختىها ، برادران مورد اعتماد » ! و براى آنكه او مىدانست اگر به آنان پاسخ مثبت دهد و خلافت را بپذيرد و آنكس را كه خود مىداند به روى كار آورد و يا به گلههاى گلهمندان و گفتههاى فرصتطلبان گوش ندهد ، آن را تحمل نخواهند كرد .