جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

317

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

چنين است حقيقت وضعى كه امام على ، در آن مدت كوتاهى كه بعد از كشته‌شدن عثمان و قبل از خلافت وى پيش آمد ، با آن روبرو بود . مردم با او بيعت مىكردند و اصرار مىورزيدند و او در قبول بيعت مردد بود ، چون بزرگان متنفذان ! بر آن اصول خير و راه نيكى كه او مىخواست ، استوار نبودند . ولى در اين ميان چيزى كه علىبن ابيطالب را وادار به قبول بيعت آنان كرد اين بود كه امام مىديد عدالت اجتماعى در خطر است . نيرومندان ، ضعيفان و بينوايان را غارت مىكردند و دست‌هاى متنفذان و فرمانداران در جان و مال مردم آزاد گذاشته شده بود و اشراف و ثروتمندان براى گرفتن زمين ، احتكار ثروت‌ها ، و بلعيدن مردم ، دست به‌دست هم داده بودند ! و با اين وضع ، چگونه و تا كى ، او خود را از مركز فرماندهى و رهبرى دور كند ؟ در حالى كه كارها پس از اندك‌مدتى ، بنا به تعبير پيامبر - به‌طور كامل در دست « چند جوانك قريشى » « 1 » قرار مىگرفت . و اين گروه اندك و ناچيز ، جماعت و توده مردم را به ذلت و خوارى كشانده بودند ، در صورتى كه در نظر على ، دست خدا با توده مردم است : « با توده مردم باشيد كه دست خداوند همراه جماعت است » و بنابراين ، قبول بيعت و خلافت ، بر او واجب و ضرورى مىنمود ، اگرچه پيش‌آمدهاى ناگوار در كمين بود كه تحمل آنها بر هر نيكوكارى سخت دشوار است : « در دورانى دشوار كه نيكوكار را تبهكار مىشمارند » ! على مىفرمايد : « تأسف و ناراحتى من از اين است كه زمام امور

--> ( 1 ) اغيلمة من قريش !