جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

315

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

تقسيم شد : گروهى كه خيرخواه همگان و هوادار پيروزى فرمانرواى عادلى بود كه بيت‌المال را در اختيار احفاد بنىاميه نگذارد ؛ و گروهى كه از حق برگشته و در كمين نشسته و منتظر فرصت بودند تا اگر سلطنت‌طلبان قيام كردند با آنها كنار بيايند و اگر به اندازه آزشان سودمند گرديد ، از آن‌ها پشتيبانى كنند و گرنه از نو وارد مذاكره و معامله بشوند و بهايى بيشتر بگيرند تا اعلام همكارى نمايند ! * * * خلافت به علىبن ابيطالب واگذار شد در حالى كه اوضاع دنيا چنين بود و مردم هم مىبايست يكى از دو راه را انتخاب كنند : يا در راه پشتيبانى از خلافت و پيروزى امام على - كه عدالت‌خواهى و طرفدارى او از توده را مىدانستند - به پيشواز مرگ بروند و يا به‌شدت از سلطنت خاندان بنىاميه پشتيبانى كنند كه هدفى جز بازگرداندن افتخارات دوران جاهليت نداشتند ، البته اين كار راه پرخطرى بود و بدبختى براى ملت به‌بار مىآورد و خون‌ها ريخته مىشد . على اعتنايى به خلافت نداشت ولى در دوران ابوبكر و عمر ، در اداره امور بيشترين همكارى را به عمل آورد و در دوران عثمان هم از نصيحت و راهنمايى وى دريغ نكرد و از اينكه بيعت مردم را به سوى خود جلب كردند ، شكايتى نكرد « 1 » و جز برپاداشتن حق و عدالت انديشه‌اى نداشت .

--> ( 1 ) امام على از اينكه حق او را پايمال كردند ( و درواقع حق توده نيز ضايع گرديد ) سخت آزرده‌خاطر بود و در خطبه « شقشقيه » كه در نهج‌البلاغه هم آمده ، گله‌مندى شديد خود را اظهار داشته است ولى در عين حال ، به‌خاطر مصالح اسلام ، با آنهايى كه روى كار آمدند ، به مخالفت علنى نپرداخت و حتى به‌خاطر مصالح عاليه اسلامى ، پس از مدتى ، با آنها بيعت كرد تا اساس اسلام ، اين جنبش آزادىبخش جهانى ، استوار گردد . م