جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

245

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

آن هم‌وطن زجركشيده و ستم‌ديده‌اى كه شلاق‌هاى دردآور اشرافى را مىخورد كه خود را به‌زور ، امير و بزرگ او ساخته‌اند ، و در جايى كه او گرسنه است از سيرى و پرخورى به بيمارى افتاده‌اند و هنگامى كه او قوت ضرورى را نمىيابد ، مال و ثروت اندوخته‌اند ، و يا زير تازيانه‌هاى حاكمى جان مىدهد كه براى خدمتگزارى آمده بود ولى ناگهان خود غارتگر و چپاولگر از آب درآمده و بدون كوچكترين حسابى ، اختيار مرگ يا زندگى مردم را در دست گرفته است ؛ اين هم‌ميهن ! هيچ‌وقت نمىتواند كه از شگفتى وجود در حيرت افتد و زيبايى آفرينش و ارزش زندگى را درك كند و فرصت هم نمىيابد كه مفاهيم عالى انسانيت را در قلب و وجدان خود پرورش دهد ! اين عرب يا غيرعربى كه مأموران حكومتى به‌سراغ او مىروند و او را به‌خاطر درهمى كه قدرت ندارد آن را به امير يا ارباب مفتخور و عياش بپردازد به ذلت مىكشاند ، بدون آنكه اين امير و ارباب حتى حق گرفتن يك قرص نانى را داشته باشد ، در صورتى كه همه هموطنان كارگر و دهقان گرسنه‌اند و نانى ندارند . و يا او را به‌خاطر سخنى كه بر خلاف رضا و ميل امير و ارباب گفته ، مىكشند و هستى او و عيال و اولادش را غارت مىكنند كه به دارايى و ثروت فرماندار يا حاكم و يا سلطانى از سلاطين زمان ، اضافه كنند . . . اين عرب يا غيرعرب ، امكان ندارد كه از شكوه و جلوه هستى در شگفت آيد و زيبايى خلقت و ارزش حيات را درك كند و فرصت يابد كه مفاهيم عالى انسانيت را در درون و قلب خود پرورش دهد ! آن‌كس كه « فقر » هرگونه فضيلتى را از او سلب كرده و بيچارگى و تنگدستى هرگونه آرامش نفس و اطمينان خاطرى را در او نابود كرده