جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

212

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

اندازد ، از او جدا شده است » ! و مراد از خجلت ، احترام دوست تا حد تكلف و تشريفات بى جا است . على در فكرى كه اظهار مىكرد ، يا پند و اندرزى كه مىداد يا در مالى كه مىبخشيد و يا از بخشش آن جلوگيرى مىكرد ، خودنمايى و تظاهر نداشت . اين خصلت چنان با طبيعت على آميخته و همراه بود كه صاحب‌غرضان نتوانستند او را به مكر و حيله وادارند و چاپلوسان تملق‌گوى از اينكه نظر او را به‌سوى خود متوجه سازند ، مأيوس و نااميد شدند و از اينجا بود كه به على نسبت سنگدلى و بىرحمى ، خشونت و تكبر بر مردم مىدادند ! ولى امام نه به‌طور عمد و نه به‌نحو ساختگى ، سنگدل و بىرحم و متكبر نبود ، بلكه هرچه از او سرمىزد ناشى از طبيعت و سرشت او بود ، بدون آنكه كوچكترين تصنع ، تكلف و ريا و خودنمايى در كار باشد . ولى چون اكثريت آنهايى كه دور او را گرفته بودند ، غرض‌آلود و سودجو بودند و على به آنها بدگمان شد ، به خود تكلف راه نداد كه اين بدگمانى را پنهان بدارد ، و از اينجا بود كه آنان على را متهم مىساختند كه سنگدل و متكبر است ! درستى درك ، و احساس و اظهار آن ، نه تكبر و خودخواهى و نه خشونت و سنگدلى است ، بلكه على به‌شدت تكبر و خودپسندى را تقبيح مىكرد و چه بسيار بود كه او فرزندان و ياران و فرمانداران خود را از تكبر و خودپسندى نهى مىكرد و از سخنان او در نصيحت آنان است : « هرگز خودپسند مباش » و « بدان كه خودپسندى به هيچ روى شايسته نيست و آفت خردها و انديشه‌هاست » .