جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

204

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

ولى دوستان او حق دوستى از ياد بردند زيرا آنها انتظار داشتند كه على وجدان خود را فراموش كند و دست آنان را در غارت ثروت و نيكىهاى زمين باز و آزاد بگذارد و مردم ديگر محروم بمانند ! و على مىگفت : « به‌خدا سوگند ، اگر هفت اقليم را با هرچه زير آسمانهايشان هست به من بدهند كه در حق مورچه‌اى بر خدا عصيان ورزم و پوست جوى را از او بگيرم ، هرگز نخواهم كرد و به راستى كه دنياى شما در نزد من كوچكتر و پست‌تر از برگى است كه در دهان ملخى باشد » . على در اين ميدان چنان نبود كه نخست بگويد و سپس عمل كند ، بلكه اين گفتار ، ناشى از عمل و احساس وى بود . على مهربانترين دوست مردم بود . هرگز آزارى به فردى نرساند و همواره در راه مصلحت آنان از خودگذشتگى فراوان داشت . چون وجدان او به ضرورت اين جانبازى و ازخودگذشتگى ايمان داشت . و مگر زندگى او سراسر جنگ و مبارزه در راه ستمديدگان و بيچارگان و به‌خاطر پيروزى دائمى ملت نبود ؟ و بر ضد كسانى كه به‌خاطر افتخارات خانوادگى ! ، مىخواستند از ملت به‌مثابه وسيلهء توليد براى خود استفاده كنند ؟ و مگر او شمشير آخته بر بالاى گردن‌هاى افراشته قريشىهايى نبود كه مىخواستند خلافت و حكومت را براى سلطنت ، و فرمانروايى و اندوختن ثروت و جاه به‌دست آورند ؟ و آيا او خلافت و زندگى مادى را به‌خاطر عدم سازش با مردم دنياپرست ، كه مىخواستند برادران ناتوان و بيچاره و ستمديدهء خود را به بردگى بكشانند ، از دست نداد ؟ على بهترين محافظ منافع مردم بود ، تا جايى كه به درخواست