جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

195

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

حلقه‌هاى اين زنجير ، صدق و اخلاص است . راستى و صدق على به مرحله‌اى رسيد كه خلافت را از دست او خارج ساخت و اگر على به جاى راستى گاهى طريق ديگرى پيشه مىكرد ، نه دشمنى بر او دست مىيافت و نه دوستى از او روى مىتافت ! روزى گروهى از بزرگان مهاجرين به نزد وى آمدند كه او را قانع سازند با معاويه كنار آيد تا كاملًا بر اوضاع مسلط گردد و سپس او را بر كنار سازد . ولى على با نقشه آنها به مخالفت پرداخت تا از حيله و نيرنگ دور بماند . مغيرة بن شعبه كه مردى سياستمدار و باتدبير بود ، پس از آنكه خلافت على را قبول كرد و با او بيعت نمود ، به نزد وى آمد و گفت : « تو بر ما حق اطاعت و نصيحت را دارى . با فكر امروز مىتوان فردا را به‌دست آورد ، و اگر امروز چيزى از دست برود فردا نيز رفته است . معاويه را بر سر كارش بگذار ، ابن عامر را نيز از مقامش دور نساز ، همهء فرمانداران را به‌حال خود بگذار ، و آنگاه كه اعلام وفادارى آنها و سربازانشان به‌دست تو رسيد ، اگر خواستى تغييرشان مىدهى و اگر نخواستى خود مىدانى » ! على كمى سكوت كرد و سپس اعلام داشت كه از مكر و حيله بيزار است و گفت : « من در كار دينم مداهنه و سازش نمىكنم و در حكومت خود به كسى حق و حساب نمىدهم » ! و هنگامى كه نيرنگ و حيلهء معاويه آشكار شد ، امام على اين عبارت را كه نمودار اخلاق بزرگ است ، برزبان آورد : « به‌خدا سوگند كه معاويه سياستمدارتر و باهوش‌تر از من نيست ، ولى او مكر مىكند و نيرنگ مىورزد و اگر مكر و حيله زشت و ناپسند نبود ، من از همهء مردم سياستمدارتر بودم » ! در تأكيد به ضرورت صدق و راستى ، در هر شرايط و موقعيتى ،