جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
176
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
ولى محمد در اين شب بحرانى ، مخفيانه به پسرعمويش علىبن ابيطالب سپرده بود كه قباى سبزرنگ او را بپوشد و در بستر او بخوابد و دستور داد كه بعد از وى در مكه بماند و امانات و ودايعى را كه مردم پيش او داشتند ، به آنها بازگرداند و به كارهاى او رسيدگى كند . على فرمان محمد را با كمال ميل و افتخار ، اجرا كرد و از شادى در خود نمىگنجيد . او در برابر هرگونه فداكارى ديگرى كه در راه پيامبر مىكرد ، حال و وضعى چنين داشت . مردان مسلح قريش خانه محمد را محاصره كردند و يقين داشتند كه ذرات هوا نيز قبل از تماس با شمشير برهنه آنها از حلقه محاصرهء خانهء ، محمد بيرون نخواهد رفت ! و سپس از سوراخى كه به اندرون خانه محمد بود ، به رختخواب پيامبر مىنگريستند و در بستر مردى را مىديدند كه دراز كشيده و اطمينان مىيافتند كه محمد فرار نكرده است ! ثلث آخر شب فرا رسيده بود و اينها به چشم خود مىديدند كه مردى در بستر آرميده است . و در اين زمان محمد در خانه ابوبكر آماده مىشد تا با او از در كوچكى كه در پشت خانه بود ، خارج شده و بهسوى غار « ثور » پيش بروند . و در همين غار بود كه مردان قريش به آنها رسيدند - و تا دهانه آن پيش رفتند - ولى خدا نخواست كه آنها پيامبر را بيابند ، گويى كه فهم و ادراكشان از آنها سلب شده بود . گذشت و فداكارى على در اين شب ، سبب بقاى حيات محمد گرديد و اين فداكارى و از جانگذشتگى ، از نمونههاى همان روح مقاومت و استقامتى بود كه پسرعموى بزرگ او نيز بدان شناخته شده بود . و خوابيدن على در بستر پيامبر ، براى جانبازى در راه دعوت اسلامى و بهخاطر آمادگى بر جهاد و نبردى طولانى بود !