جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
171
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
و روايت شده كه وقتى قريش با بحران اقتصادى و قحطى روبرو شد ، پيامبر به دو عموى خود حمزه و عباس فرمود : آيا در اين موقعيت ، نبايد به داد ابوطالب برسيم ؟ . . . سپس به نزد ابوطالب رفته و از او خواستند كه فرزندان خود را به آنها بسپارد تا به وضع آنها رسيدگى كنند . ابوطالب گفت عقيل را براى من بگذاريد و بقيه را اگر مىخواهيد ببريد . عباس طالب را برد ، حمزه ، جعفر را انتخاب كرد و محمد ، على را برگزيد و به آنها گفت : آنچه را كه خدا اراده و اختيار فرموده است من برگزيدم ! مىگويند : پس از اين ماجرا ، يعنى از ششسالگى ، على در دامن پرمهر و عاطفه پيامبر جاى گرفت و از تربيتش برخوردار گرديد و گويى اينها همه در قبال كارى بود كه ابوطالب پس از مرگ عبدالمطلب درباره محمد انجام داده و در دامن خود او را پرورش داده بود . * * * از چنين احاديثى به اثبات اين موضوع مىرسيم كه پيامبر يكنوع برادرى ويژه با علىبن ابيطالب ، احساس مىكرد و روح و جان على نيز از اين برادرى آكنده بود . پيامبر افكار عمومى را متوجه عظمت انسانيتى مىكرد كه در شخصيت على تجسم مىيافت و مىخواست نشان دهد كه على شايستهترين و بهترين فردى است كه مىتواند بعد از وى شرايط رسالت را بهجاى آورد و اصول آن را به انجام رساند . از روايتهاى قطعى ، انوار تابناك ، نشاندهندهء اين اراده جهان هستى است كه على قسمتى از ذات پيامبر است و همين اراده ، امكانات و مناسباتى را آماده ساخته كه در آنها خصلتها و فضائلى براى على فراهم گردد كه كسى را در آنها ياراى شراكت با وى نيست .