جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

162

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

با فقدان ابوطالب محمد دريافت كه ياور از جان‌گذشته‌اى را از دست داده كه آزار مردم نادان را دفع مىكرد و پناهگاه استوارى بر ضد قريش و استبدادگران متجاوز فرزندان قريش بود ، تا آنجا كه روزى گفت : « از طايفه قريش تنها هنگامى بر من آزار و بدى رسيد كه عمويم ابوطالب درگذشت » . اين اندوه عميق كه قلب محمد را آكنده است ، چگونه مىتوان توجيه كرد ؟ در صورتى كه محمد بسيار بردبار ، شكيبا و خويشتن‌دار بود و ايمان داشت كه رسالت او ، به‌هراندازه هم كه دشمن او زياد و دوست وى كم باشد و به هر مقدار كه اشرار ! مقام و منزلت داشته باشند ، سرانجام پيروز خواهد شد . آرى ، علت اين غم و اندوه ، اگر خود اين مصيبت و حادثه بزرگ نباشد كه بر محمد وارد شد ، پس چيست ؟ فاجعهء از دست‌دادن عزيزترين فردى كه از وى پشتيبانى كرده و به وى مهر مىورزيد . و اگر اين اشك روان و فراوان ، براى اين گواه نباشد كه محمد ، همانند همهء مردم ، احساس كرد كه چيزى از جان و ذات خود را براى ابد از دست داده است ، پس براى چيست ؟