جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

143

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

و بر حال آنها گريست كه چرا در اين راه گام برمىدارند ، تا آنكه ديد آنان فقط به خون وى تشنه هستند ، ولى او با اين كه شمشير طبقه بينوا و محروم بود ، درنگ كرد ، صبر و شكيبايى به‌خرج داد ، تا آنان جنگ را شروع كنند و پس از آن بود كه همچون زمين‌لرزه‌اى سخت ، آنان را درهم كوبيد و مانند گردبادى سهمناك كه ريگ‌هاى بيابان را به هوا مىبرد ، صفوفشان را از هم پاشيد و پراكنده ساخت . او فقط كسانى را كه ياغى و متجاوز و ستمگر بودند و قصدى جز فساد و زشتى و دشمنى نداشتند ، از پاى درآورد و نابود ساخت و از آسيب‌زدن به كسانى كه ندانسته به ميدان آمده بودند ، دورى جست و چون در پايان نبرد ، پيروز شد بر كشته‌هايشان صميمانه گريست ، در صورتى كه آن‌ها كشتگان خودپرستى و هوس‌رانى بودند و همين زشتى و پستى بود كه آنان را بدين راه كج و منحرف كشانيده بود . . . * * * آيا هيچ رهبر جامعه‌اى را ديده‌اى كه همه‌ى وسايل قدرت و ثروت را در اختيار داشته باشد ، ولى جز رنج و حرمان هميشگى ، از آن‌ها بهره‌اى نبرد ؟ و با اينكه دودمان والايى دارد بگويد : « هيچ شرافتى چون تواضع نيست » . و دوستارانش او را دوست بدارند و او بگويد : « آن‌كس كه مرا دوست دارد خود را براى پوشيدن جامهء فقر آماده سازد » . و اگر در دوستى او زياده‌روى كنند ، بگويد : « كسى كه در دوستى من راه افراط بپيمايد اهل نجات نيست » و اين را وقتى گفت كه نخست خود را مخاطب قرار داده بود : « خدايا بر من ببخشاى آن‌چه را كه مردم نمىدانند » . . . او را خدا ناميدند و او به‌سختى آنان را كيفر داد و مجازاتشان كرد .