جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
144
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
بر گروه ديگرى كه او را دوست نداشتند ، همانند نصيحتگوى خوشاخلاقى ، پند و اندرز داد . او را دشنام دادند ، رفقا و يارانش ناراحت شدند و به ناسزاگويى متقابل پرداختند ، به آنها گفت : « من دوست ندارم كه شما ناسزاگو و زشتگفتار باشيد » . بر او بدى كرده و به دشمنى برخاستند و در غياب او حق وى را ادا نكردند و بر ضد وى توطئه چيدند و او گفت : « برادر خود را با نيكىكردن سرزنش كن و با نيكوكارى وى را بازگردان » و « مباد كه نيروى برادر تو ، در گسستن پيوندهاى دوستى ، بر نيروى تو در پيوستن آن ، برترى يابد و او بر زشتى و بدى نيرومندتر از تو ، در نيكى و خوبى باشد » . به او گفتند كه با بعضى از تبهكاران - ولو براى مدتى كم - كنار آيد ، تا حكومتش محفوظ بماند و او گفت : « دوست تو كسى است كه تو را از زشتى بازدارد و دشمن تو آن باشد كه تو را از راه راست منحرف سازد » و سپس افزود : « راستى را اگرچه به زيان تو باشد ، بر دروغ اگر تو را سود هم برساند ، ترجيح بده » . به كسى كه در مقابل محبت او ناسپاسى كرده و به جنگش آمده بود ، گفت : « كسى كه سپاسگزار نباشد ، تو را از نيكى و احسان بازندارد . » از نعمتهاى زمين بر او تعريف كردند ، به گوينده نظرى افكند و گفت : « حسن خلق و خوشخويى چه نعمت خوبى است » . سپس خواستند او را به پيروزى ، به هر وسيلهاى كه مقدور باشد ، مايل سازند - چنان كه ديگران مىكنند - و او فرمود : « كسى را كه گناه و زشتى بر او غلبه داشته باشد ، هرگز نتوان پيروز خواند و آن كسى كه با بدى و ستم غالب گردد درواقع شكستخورده است » . از زشتىها و بدىهاى دشمنانش چيزهايى مىدانست كه ديگران نمىدانستند و او از آنها