جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

141

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

كه با اصول ديگرى پيوند دارد و سرشتى است كه ممكن نيست او خود را بر ضد آن وادارد . . . و چنان است كه گويى اين عدالتخواهى ، جزيى از وجود اوست ؛ خونى است كه در قلب و عروقش مىجوشد و جانى است كه در جسمش دميده شده است . * * * آيا در كانون دشمنىها بزرگى را شناخته‌اى كه سودپرستان - كه در ميان آن‌ها گروهى از نزديكان و خويشان وى هم بودند - با وى جنگيدند و آن‌ها كه بر او غلبه يافتند ، شكست خوردند و او كه شكست خورد ، پيروز گرديد ؟ زيرا مفاهيم انسانيت ، كسانى را كه بر او غلبه كردند ، محكوم و رسوا ساخت . چون پيروزى آن‌ها با حيله و فريب و توطئه و به‌خاطر به‌دست‌آوردن دنيا با شمشير ستمكارانه بود . و او كه شكست خورد مقام بس بلندى يافت ، زيرا كه شكست او در روشنايى عقل و قلب ، متضمن جوهر شهادت در راه شرافت و فضيلت انسان و حقوق بشر و به‌خاطر ميل به عدالت و مساوات بود . از اين جاست كه پيروزى ظاهرى آنان شكست واقعى و شكست ظاهرى او ، پيروزى بزرگى براى ارزش‌هاى انسانى بود . * * * آيا از تاريخ درباره رزمندهء دلاور و شجاعى نشان گرفته‌اى كه دشمنان ميدان كارزار را هم - به‌خاطر آن كه انسان هستند - دوست بدارد و تا آن‌جا در اين مهرورزى پيش برود كه به ياران خود آن‌ها را توصيه كند ؟ در حالىكه او اصلاح‌طلب بزرگ و لايق و صالحى است كه در آماج تيرهاى فريب و نيرنگ آنان قرار گرفته است - و بگويد : « تا آن‌ها شروع نكنند ، با آن‌ها نجنگيد و اگر به يارى خدا