جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
102
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
بار دوم نجات پيدا مىكند و او آنگاه تصميم مىگيرد كه فيلسوف را به قتل برساند كه اين مرتبه نيز بهنحو شگفتآورى بهدست يكى از شاگردان باوفاى خود ، نجات مىيابد ؟ بهنظر من : اين داستان ، داستان همان انقلابى است كه جهان عرب در خلال مهلكههايى ناگوار ، در وجدان و درون آزادگان و بر زبانها و دستهاى آنان ، با آن بهسر برده و آن را زنده ساخته است . و اين آزادگان بسيار بودند كه در طليعه آنان شاگردان على قرار دارند كه از راه و روش و اخلاق و استقامت وى در برابر استبداد ، برنامهاى اخذ نموده و پيشتازان نيروهاى مبارز بر ضد حكومت تجاوزكاران و خودكامگان ، در بسيارى از دورانهاى تاريخ وسطى و قديم ما شدهاند ! انقلاب انسان خسته و ستمديدهاى كه اساس آن را برپايه دفاع از خود و از بيچارگان و بينوايان و فشارديدگان قرار داد ، داستانى بس دراز دارد كه گروه بسيارى آن را بررسى و ارزيابى كرده و عدهاى آن را ، بهطور كلى ، خير و نيكى اعلام داشته و از آن پشتيبانى نمودهاند . و بعضى هم آن را بهطور كلى شر و فساد دانسته و آن را تقبيح نمودهاند . و اين داستان شايسته آن است كه در پرتو جديدى مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد ، چه اين انقلاب در حقيقت و واقعيت دور خود ، كه ما مىبينيم و در طول اين زمان ، به داستان شخص على بستگى دارد كه با كسانى مىجنگيد كه با شمشير و نيرنگ به جنگ او آمده بودند ! و اين انقلاب ، بدينترتيب ، صفحاتى از نبرد در راه زندگى است كه پدران ما ، در تاريخ ما ، آن را شكل بخشيدهاند و در واقع ، براى ما يك دگرگونى بزرگ و تحولى عظيم ، در گذشته گناهآلود ما كه پر از تبهكارىها و تجاوزات بود ، بهشمار مىرود !