الشيخ محمد جواد الخراساني

63

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى)

هر زنده‌اى دست از جهان بشويد * بايد چون من اين راه را بپُويد ما و هر آنكس اهل اين جهانيم * يكسر بسوى راه حقّ روانيم اين قافله تا منتهى كمالش * آخر بسوى حقّ بود مألش با اين يقين ديگر مرا چه باكست * گر اين تنم از تيغ چاك چاكست گر عاقبت برگشت بر خدا شد * گو اين سَرِ من از تنم جُدا شد آخر خدا هم مىكند قضاوت * هم بر شهيد خود دهد كرامت چون من به راه حق رَوَم چه پَروا * از هرچه آيد بر سَرَم ز اعَدا اين اكبر و اين اصغرم فدايش * عبّاس و عون و جعفرم فدايش گو بشكند اين سينه از ستوران * گو اين سَرَم برَنى شود نوا خوان گو خواهران من اسير گردند * گو دخترانم دستگير گردند وصيّتها و امر بصبر انحضرت خواهر را در شب عاشورآء خواهر مكن زارى * بنما مرا يارى خواهر نميگويم مكن بهرم عزادارى * خواهر مكن زارى آهسته بر من گريه كن تا جان بتن دارى * خواهر مكن زارى تو آيت حِقّى و دخت حجّت اللّهى * تو عصمت اللّهى بنما تحمّل بر قضاى حضرت بارى * خواهر مكن زارى ما را مصيبتهاى گوناگون بود در پيش * ترسم شوى دلريش بايد كنى در هر بلا با من وفادارى * خواهر مكن زارى تا ميتوانى صبر كن بر هرچه پيش آيد * هر چند بيش آيد در ماتمم زارى مكن هر چند حق دارى * خواهر مكن زارى عهد الست من بود با حضرت سُبحان * بينم بلا چندان