الشيخ محمد جواد الخراساني
64
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى)
بر وفق عهد است اين مصيبتها شود جارى * خواهر مكن زارى بينى به چشم خود اگر نعش على اكبر * افغان مكن خواهر فرقش دو تا گردد به تيغ كين غَدّارى * خواهر مكن زارى گر دست عبّاسم عيان از تن جدا بينى * از صبر ننشينى نه اكبرم ماند نه سقَا و عَلمَدارى * خواهر مكن زارى گر نعش قاسم را ببينى آرم از ميدان * بر سينه چون جانان بايد ز فرياد و فغان خود را نگهدارى * خواهر مكن زارى گر حلق اصغر بنگرى از تير كين پاره * خونش چو فوّاره چون مادرش افغان كند بايد تو نگذارى * خواهر مكن زارى چون بشنوى بانگ غريبى من از ميدان * زينب مكن افغان تنها مرا بينى ندارم ياور و يارى * خواهر مكن زارى گر شمر دون از تن سرم بُرّد به تيغ كين * در خيمگه بنشين بر سينه و بر سِر مزن بنماى خوددارى * خواهر مكن زارى گر بنگرى در قتلگه نعش مرا عُريان * در خاك و خون غلطان بىسَر فتاده بر زمين با زخم بسيارى * خواهر مكن زارى از اين عليل من مكن خواره دَمى غفلت * بر وى نما شفقت طفلان من را بَعد من بنما پرستارى * خواهر مكن زارى مگذار سيليشان زند يا كعب نى دشمن * كازرده گردم من بنما يتيمان مرا يارى و غمخوارى * خواهر مكن زارى چون كوفيان در خيمگه آتش زنند از كين * بر صبر كن تمكين مگذار طفلان دربدر گردند با خوارى * خواهر مكن زارى