الشيخ محمد جواد الخراساني
61
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى)
اندر حريم قُدس طهارت به آب نيست * با خون حنجر است و شميش گلاب نيست خون شهيد باز دهد بوى مشك ناب * اين خاك كربلاست زند طعنه بر گلاب ما را ز تير و نيزه و شمشير باك نيست * سرباز حق ز كشته شدن خشمناك نيست ترجمه و تقرير جوابهائى كه باقيماندگان دادند و سر تسليم پيش نهادند باقى نماند آنشب از آنها كه گشته جمع * جز چند تن بُدند ز پروانههاى شمع باد امَل وزيد و همه پشّه دوُر كرد * پروانه خويش را هَدَف شمع و نور كرد گفت از پى محك كه شما هم روان شويد * گفتند نيست غير تو ما را دَرِ اميد ما زندگى بنور تو داريم و بُوى تو * آن زندگى مَباد كه بىشمع رُوى تو رُوى تو رُوى ماست شميم تو بُوى ما * كُوى تو كُوى ماست و سُوى تو سوى ما آن يك بگفت گر بكشندم هزار بار * خوشتر كه بى تو زنده بمانم بروزگار و آن يك بگفت چون به پيمبر دهم جواب * گر واگذارمت بچنين قوم بيحساب نىنى بحقّ حقّ كه كنم جان فداى تو * تا حُرمت رسول گذارم بپاى تو تا جان بتن مرا است بكوشم همى بجنگ * گر بشكند سلاح زنم دشمنت به سنگ و آن يك بگفت عُذر چه آرم بَرِ رسُول * گر وا گذارمت بچنين لشكر جَهُول و آن يك بگفت گر بدرندم درندگان * تركت نگويم و نكنم عيش زندگان و آن يك بگفت گر كه بود رُوى من سياه * قابل نيم كه جان بفشانم بپاى شاه دربار شاه ما چو دگر بارگاه نيست * اين شاهرا نظر بسفيد و سياه نيست القصّه هر يكى نظر خويش باز گفت * با زارى و تضرّع و رُوى نياز گفت