الشيخ محمد جواد الخراساني
50
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى)
اينها همه مردان روزگارند * شجعان و هم شيران كار زارند شمشير زنهاى حُروب و رزمند * هم نيزه زنها بر قلوب خَصمَند حيف است كاين رُوهاى ماهسيما * باشند اندر آفتاب و گرما رحمى برُوهاى چون مَه فُروزان * بشتاب پيش از آفتاب سُوزان تأييد كن يا رب حُسين محزون * نصرت بده او را بر آن دو مكعُون يعنى يزيد باده نوش و ميخوار * نَسل زنا ابن زياد غَدّار ابياتى كه حضرت سيّد الشّهدآء عليه السّلام انشاد فرمود هنگام ملاقات حر و ترجمهء آن حرّ در بين مصاحبت در طريق بر سبيل خيرخواهى بزعم خود عرض نمود خدا را در نظر آر نسبت بجان خود يعنى ترا براى خدا جان خود را حفظ كن كه من يقين دارم اگر مقالته كنى با اين قوم كشته خواهى شد فرمود ( افبالموت تخّوفنى ) مرا بمرگ ميترسانى و گمان ميكنيد كه بليّه بزرگ از شما ردّ خواهد شد كه مرا بكشيد من در جواب تو ميگويم آنچه را آن مرد اوسى ( يعنى طايفهء اوس ) به پسر عمّ خود گفت هنگامى كه ارادهء نصرت پيغمبر داشت و پسر عمش او را منع نمود . سأمضى و ما بالموت عار على الفتى * اذا ما نوى حقّا و جاهد مسلما و واسى الرّجال الصّالحين بنفسه * و فارق مثبورا و ودّع مجرما اقدّم نفسى لا اريد بقائها * لتلقى خيّا فى الوغى و عر مرما فان عشت لم اندم و ان مت لم الم * كفى بك ذلّا ان تعيش و ترغما ترجمهء ابيات ميروم بر قصد و مرگم خوار نيست * مرگ هم بَر رادمردان عار نيست مرگ كى عار است بر مرد هُدى * گر كند قصد حق و حَقّى ادا كى مُسلمان عار دارد از جهاد * كى شهادت ننگش آيد در نهاد عار نبود كز رجال نيك كيش * گر مُواساتى كند با جان خويش