الشيخ محمد جواد الخراساني

48

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى)

حَرَم را ترك بهر امر دين گفت * بأمر حَق وداع آخرين گفت ز مكّه سوى مقتل بَست احرام * همى لَبَّيك‌گويان ميزدى گام نه تنها هيفده تن نوجوان بود * بهمره بانوان و كودكان بود شتابان سُوى قربانگاه موعود * همى رفتى كه قربانى كند زود هواى حقَ چنانش بود در سر * كه از غير خدا بگذشت يكسر هر آنكس ديد ميگفتش حذر كن * به خود رحمى و ترك اين سَفَر كن كه آخر اندرين ره كشته گردى * ميان خاك و خون آغشته گردى به پيش ديده‌ات سازند يكسر * جوانان تو را بى دست و بى سر عيالت را اسير و خوار سازند * غُل اندر گردن بيمار سازند سَرَت بر نيزه جسمت در بيابان * كندش پايمال سمّ اسبان جواب ناصحان را گفت با آه * مرا وعديست با اللّه اللّه بأمر حق بقربانگه شتابم * چو او خواهد ز امرش سر نتابم رضايم در رهش بيسر شوم من * همى بى اكبر و اصغر شوم من گر او خواهد اسيرى بر عيالم * نباشد بر رضاى حق ملالم فداى حقّ سر من پيكر من * نثارش اكبر من اصغر من مما نعت ابن عبّاس انحضرت را از حركت چو آل اللّه در محمل نشستند * ز مكّه سوى كوفه بار بَستند در آندم ابن عبّاسى بر آشفت * ز راه خيرخواهى با حسين گفت اگر خود طالبستى بذل جانرا * چرا با خود بَرى اين بانوان را تو گر خود بهر كشتن رهسپارى * روا نبود زنان همسراه دارى چو زينب از وى اين گفتار بشنيد * ز محمل سر بُرون آورد و ناليد بگفت اى پور عباس اين سخن چيست * مرا هرگز جُدائى از حُسين نيست