الشيخ محمد جواد الخراساني
47
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى)
نه يكتن شد مر او را ياور و پشت * نه كس گفتى چرا ميبايدش كشت مگر هر كس غريب و بيگناهست * سزايش كشتن و زجرش روا هست به بام قصر بُردندش بخوارى * بُريدندى سرش با آه و زارى به زير تيغ جَلّا و جفا كيش * به ياد حَق لَبَش تر بود و دل ريش پس از بالا سرش بر خاك افكند * خروش اندر دل افلاك افكند تن او را بيفكندى پس از سر * سر و تن هر دو اندر خون شناور پس آنگه عدّهاى رَجّالهء پَست * بپاى او و هانى ريسمان بَست ميان كوچها بر روى خاشاك * بخوارى ميكشيدنداند و تن پاك جواد از عهد مردم بر حذر باش * كه چون مسلم سپارندت به او باش مضمون خطبهء حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام در مكّه قبل از حركت بعراق بروز هفت ذيحج شاه ابرار * صلاى عام زد بر يار و اغيار كه فردا عازمم من صُبحگاهى * كنم نهضت بسوى وعدهگاهى زمين كربلايم وعدهگاهست * چنين عَهد الَستم با آله است زمين كربلا شد مدفن من * در آنجا ؟ ؟ ؟ سَر از تن من خورند از خون من گرگان خونخوار * كنندم پاره تن با جُمله انصار هر آنكس چون من از جان بيدريغ است * به راه حق مهيّا بهر تيغ است رَوان گردد كه فَردا من روانم * بهمراه عيال و كودكانم هر آنكس را كه بذل جان گران نيست * بما مُلحق شود كانجا امان نيست هر آنكس در ره حقّ جان توان داد * بما همره شود تا كوى ميعاد كه ما بر ترك جان و سر روانيم * بقرنگاه حقّ يكسر رَوانيم خروج انحضرت از مكّه روز ترويه و جوابش از تحذيرها بروز ترويه سبّط پيمبر * برون شد از حَرَم با ديده تر