الشيخ محمد جواد الخراساني
43
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى)
اندر آن صحرا شوى مقتول كين * خونها ريزند از ما بر زمين ريشها رنگين كند خون رُؤُس * همچون رنگ جامههاى نوعروس گرچه رأى العين بود ديدنم * ليك در هر علم مفتاحش منم خيش را بنما مهيّاى قدر * كه مصيباتى ترا آيد بسر قابل رَدّ نيست كز روز الَست * با تو عهد اين بلا را حق ببَست صبر ميبايد كنى در اين بلا * تا كه خونخواهى كند از ما خدا زنده باد قائم ما تا نشور * صولتش پاينده بادا در ظهور او بود خونخواه من خونخواه تو * ميكشد نسل همه بدخواه تو بهر هر خونى كه از ما رفته شد * بر يدش بينم هزاران كشته شد هيچ در كشتن قصورى ناورد * هيچ عذرى بهر ظالم ننگرد اى حُسين جان از شهادت غم مدار * از فراق نفس بر خود همّ مَدار زانكه دنيا روُى دارد بر خراب * هركه آيد بار بندد با شتاب رو بپرس از خانهها و از قصور * گو چه شد اهلت همى گويد بگور گو چه شد آن بانيانت در جواب * گويدت بُردند سر زير تراب اى حُسين من دين حقّ كاملم * حقّ در آياتش نموده منزلم هيچ شكى نيست بهر مؤمنين * كه منم دين و مُنّم يعسوب دين فخر بهر ماست بر اهل وُرى * زانكه بر ما خوانده قرآنش خدا محكمش باشد نشان فخُر ما * مجملش رُمزيست از حقّ بهر ما پس تحيّت كن روان بىمنتهى * بر روان پاك جدّت مصطفى كُو بود اصل همه عزّ و شرف * هم تو و آل تو ايشاه نجف