الشيخ محمد جواد الخراساني

44

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى)

در اثار دوستى براى خدا و غير خدا و شمّه‌اىاز فداكارى ياران سيّد الشّهداء عليه السّلام گر غير حقّ شود سَبَب مهر و اتفاق * آخر همان سَبَب بشود مايهء نفاق دارد چون فصل و وصل و كم و بيش و جزر و مدّ * ناچار سُست گردد و گردد طريق سَدّ هر دوستى كه منشأ او بس خدا بود * اندر تزايد است چه حق را بَقا بود يا رب مگر كه يكطرف از حق شود بُرون * كانجا نه دوستى بود ولى شود فُزون بنگر بهمرهان حُسين انكه بَهر جاه * همراهيش نمود برفتى به نيمه راه وانكس كه از براى خدا رفت همرهش * با او بماند يكسره جان داد در رهش بنگر سپس به آل زياد و بَنى الحَكَم * با ياوران خويش چه كردند از ستم سفيانيان ببين و به عبّاسيان نگر * يك دوستى نبود در اين قوم مستقرّ يك روز گر يكى بنشاندند بر سَرير * روز دگر بدار بُدى يا بُغل اسير يارانشان نگر كه چون از بَهر حق نبود * ناچار دوستى همه بر يك نسق نبود جانم فداى حقّ و همه دوستان حق * كاين دوستى است باقيه تا آخرين رمق بين مُسلم بن عوسجه در حال نزع خويش * بودش اشاره سُوى حسين با دل پريش قربان آنگروه كه با دست و جان و سر * گشتند از صفا بره دوست رهپر بر سينه سنگ و تير خريدند بىدريغ * شد پاره‌پاره پيكرشان از سنان و تيغ سَرها به روى نيزه و تنها به روى خاك * ناليد بر مصيبتشان سمكه تا سماك آرى جواد هر كه خدا را نظر كند * در دوستى جز او همه از سَر بدر كند بيت محبت گر كه بهر حق نباشد * پس از چندى دگر از هم بپاشد رباعى گر نباشد دوستى بَهر خدا * عاقبت گردد دو يار از هم جُدا دوستى كاز بهر حق نارى بدست * عاقبت در دوستى آيد شكست