الشيخ محمد جواد الخراساني
30
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى)
غرق طُوفان بلائيم ز عصيان و گناه * رو بكشتى نجات خاص و عوام آمدهايم جُز تو ما را نبود نز خدا واسطهاى * بوساطت بأمان خانهء عام آمدهايم مَظهَر رحمت عامى و تو درياى كرم * دست ما گير كه افتاده بدام آمدهايم وادى ايمن ما بارگه عزّت تست * ما بدين در پى اصغاء كلام آمدهايم عرش ما كعبهء ما قبلهء هر حاجت ما * حَرَم تست كه بر طوف و سلام آمدهايم ايضا التجا و تضرّع به انحضرت چه شود بخواب من آئى و به تو راز و شكوه سمر كنم * چون طبيب در بر من نشينى و بر رُخ تو نظر كنم نظرى بلطف و كرم كنى بگداى سائل درگهت * كه بدان نظر همه درد و رنج و الم ز خويش بدر كنم بكشى تو دست محبّتى بسر و سينه و پيكرم * كه شفا دهد همه علّتم بسپاس عمر بسَر كنم تو طبيب جسمى و جان همه من بنده بندهء درگهت * نسزد به غير تو رو كنم طلب شفا ز دگر كنم من از آن زمان كه شكفته شد بسخن روان و زبان من * خط بندگى به تو دادم و همه دم به ياد تو سر كنم بغلامى تو و بندگىّ تو شهره در همهجا شدم * تو خود آگهى كه بخدمتت ز طريق صدق گذر كنم منم آن غلام فدائيتكه به يارى تو ستادهام * پى دفع تير عدوى تو دل و جان و سينه سپر كنم همه علّتم بحقيقت از ره خدمت تو پديد شد * ز چه پس بسوى دگر رَوَم همه آبروى هدر كنم تو كه سيّد مّنى ار نظر نكنى ببندهء خود بگو * چه كسى نظر كندم و يا بچه رُوبروش نظر كنم چه بخوانيم چه برانيم تو و سرورى من و بندگى * تو به من هر انچه روا دهى ز تو من نه قطع نظر كنم به تو اى حسين بحبّتم نه ز راه فضل و عطا بود * چه عطا كنى چه ابا كنى بفراز ديده و سر كنم بجواد كن نظر ايشها تو نظر مكن بحقارتش * بنگر كه بر نظر تو من كشم آه و ديدهء تر كنم ايضا در اينمعنى جز حُسين كيست كه بر ما كند از لطف نظر * كو بود در دو جهان دادرس جنّ و بشر ما كز ان روز كه زاديم ز مادر آلود * كام ما را بتولّاى حُسين مام و پدر هر زمان عارض ما شد الم و درد و تبى * بحسين هر دو توسّل زدى با اشك بصر