الشيخ محمد جواد الخراساني
27
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى)
ز ياوران همه بگذشت از صغير و كبير * يتيم قاسم و عبد اللّه ششم برادر داد نمود سينه هدف بهر تير و سمّ ستور * براى او بسر نيزه عاقبت سر داد در آفتاب سه روز و سه شب به روى زمين * برهنه بىكفنى پارهپاره پيكر داد فغان و آه كه لب تشنه در كنار فرات * شهيد گشت و بجانان دلى پرآزر داد بوقت دادن جان گفتِ ؟ ؟ ؟ يا شمر * بجاى آب چوابش بنوك خنجر داد بهر چه بود رضا شد ولى عجب دارم * حُسين ؟ ؟ ؟ اسيرى چگونه تن در داد جواد نوحهگرى كن مُدام در همه عمر * مگر خدات بأين نوحه رتبه برتر داد مرثيه و ياد از بزرگى مصيبت كربلا دلم از واقعهء كرببلا زار و غمين باشد * از اين ماتم مرا در سينه آه آتشين باشد ز هر ماتم چو ياد آرم خروشى در نهاد آرم * كه هر ماتم چون پيكان در فؤادم سهمگين باشد مصيبتهاى گوناگون او هر يك بود ممُولم * جگر را خنجر و دلرا چو تيغ آهنين باشد حساب كربلا را جز حساب هر بلا ميدان * مصيبتهاى او هر يك مصيبتهاى دين باشد گلوى تشنه كشتن سر به روى نيزهها كردن * تن اندر زير مركب و ؟ ؟ ؟ ختم المرسلين باشد لب لعل و قضيب خيزران با خواندن قرآن * بود ابطال وحى و طعن قرآن مبين باشد به روى كودكان بىگنه آب روان بستن * غرض نسل نبى نى بخل بر مآء معين باشد زدن آتش بخرگاهيكه جبريلش بود خادم * بمعنى آتش اندر مهبط روح الأمين باشد غل و زنجير اندر گردن بيمار آسان نيست * كه اصلش ريسمان گردن حبل المتين باشد تمام اين مصيبتها مرا بيجان كند اما * دلم بيش از همه بر يك الم زار و حزين باشد چو اخگر در سُويداى دلم از وى شرر خيزد * كه دخت مرتضى زينب اسير اهل كين باشد سوار ناقهء عريان اسير ناكسان زينب * عَجَب دارم چسان دست خدا در استين باشد همه غمها بيكجانب غم زينب بيكجانب * همين غم بس كه زينب بسته بازو بىمعين باشد كبود از كعب نى وز تازيانه پشت و بازويش * بميرم كى روا بر عصمت صغرى چنين باشد