الشيخ محمد جواد الخراساني

28

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى)

خدا زينب كجا بزم يزيد و ابن مرجانه * چسان توهين بر زينب روا از هر لعين باشد نبودش كوچه و بازار بس كاخر بويرانه * كند مسكن كسى كو را مكان عرش برين باشد جواد از قصّهء زينب مگو آتش مزن بر دل * نه دلرا طاقت و صبر و تحمّل بيش از اين باشد مرثيه بر صبر و تحمّل زينب كبرى با پرستارى اسراء كسى نشنيده در دوران بود يكزن تن تنها * پرستارى كند از يك گروهى دختر و زنها مگر زينب كه هشتاد و چهارش در كفالت بود * حمايت داشت از كعب نى و سيلى دشمنها همه اين با عنوان عصمت و طفلان بىبابا * چو دُرهاى يتيم اندر رَسَن بازو و گردنها اسيرى گو و امّا كسى نشنيده در دوران * به بند ريسمانها گلعذارانرا چو سوسنها الا اى آسمان بر حال زينب سُوگوارى كن * اغيثها عن الأعدآء و احمى و ادفعى عنها دل زينب ز يگسو بر يتيمان برادر بود * كه در چنگ سوارانى كه غرق خود و جوشنها ز يكسو بر سرش كاندر سر نى قارى قرآن * ز يكسو بر تنش عريان و نرم از سم توسنها همه غمها بيكجانب غمى بر روى غم آمد * كه ايشانرا شدى ويرانه‌ها مأوى و مسكنها جواد از اين الَم كه شرحش گفتنى نبود * نه از زنها توان گفتن نه از سرها نه از تنها مرثيه بر سيّد الشّهداء عليه السّلام از وقايع كربلا شاهنشهى كه خلق جهان شد براى او * بنگر جهان پَست چه دادى جزاى او ملك جهان ز بحر و بر از او وجود يافت * بنگر چگونه تنگ بر او شد فضاى او نى در حجاز جا و نه در عراق داشت * آخر زمين ماريه شد كربلاى او بيرون شد از مدينه و از مكّه شد برون * با انكه مكّه شد از اصطِفاى او آب فرات از اوست و همه آبها از اوست * بنگر چسان حَرام شدى ارِتوِاىِ او سيراب وحش و طير و دواب و درندگان * خشكيده لب همه حرم بىخطاى او لب تشنه شد شهيد بشمشير و تير و نى * شمر لعين بُريد سرش از قفاى او اموال او برفت بغارت چو اهل حرب * وانگه زدند آتش كين در سَراى او