الشيخ محمد جواد الخراساني
26
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى)
تقصير چه بودت اندر اسلام * كا ؟ ؟ ؟ نكشند ، هيچ كافر گيرم نبُدى حليف شاهى * بودى تو سلالهء پيمبر ، گيرم نبدُت سزا خلافت * بودى خلف بتول و حيدر خواندند ترا براى شاهى * خود خوانده نگشته هيچ ابتر گفتى كه اگر مرا نخواهيد * زين كو بروم بكوى ديگر ، از كشتن تو چه بود مقصود * جُز كينهء بدر و احد و خيبر از كشتن تو چه بود منظور * جز قطع نژاد از پيمبر ور نه ز چه بىكفن بماندى * يا بر سَرِ نيزهات رود سر كشتند ترا بعذر فتنه * كو فتنهء شيرخواره اصغر بر جُثّهء تو پس از شهادت * اسب از چه بتاختند ديگر ما بين دو نهر تشنه كشتند * ياران تو و تو را به خنجر اطفال تو از عطش بمردند * كودك دهد آب هر ستمگر كشتند اگر ترا بتقصير * كى داشت گنه زنان بى پَر پروردهء عصمت و اسيرى * اين درد ز هر الَم فزونتر دخت على و شترسوارى * آه از دل مصطفى و حيدر بگذار جواد قصّه كوتاه * ز اين بيش مزن به سينه آزر مرثيه در صفاى حسين عليه السّلام با خدا در شهادت و عوض او از كرامت و شفاعت حُسين هستى خود را به راه داور داد * خدا بأو همهء ملك خود سراسر داد به راه حق بگذشت از مُنى و جاه و جلال * خداش سلطنت اين جهان و محشر داد اگرچه در راه و تشنه لب شهيد شدى * خداى در عوضش مُلك حوض كوثر داد گذشت از زن و فرزند و مال در ره حق * جوان چون اكبرى و شيرخواره اصغر داد