الشيخ محمد جواد الخراساني

17

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى)

دل هر زمان كشد بسوى كربلاى تو * هر لحظه مىكند طيران در هواى تو گويا ز تربت تو سرشتند طينتم * من در سراى خويش و دلم در سراى تو عكس ضريح و قبّهء تو پيش چشم دل * دائم مصوّر است نه بيند سواى تو بشكافى از دلم تو بشش گوشه بينيش * شش گوشه شد ز پرتو عكس ثراى تو هر جا بصحن و بارگهى ميكنم نظر * صحن تو بينم و حرم جانفزاى تو هرجا كه بنگرم علمى را در اهتزاز * ياد آيدم ز قبّهء تو و ز لواى تو اى كربلا مگر وطن من توئى توئى * كايمانم اندر است بحبّ و ولاى تو يا ربّ كه كرببلا مدفنم كنى * دانى دل جواد بود كربلاى تو در مدح كربلا و تفصيل او بر كعبه و شكايت از بلاء اى كرببلا نام تو چون كرببلا شد * گويا ز قَدَر خاك تو مأواى بلا شد دادى تو شهادت بولايت ز سر صدق * اين است كه خاك تو قبور شهدا شد يك قطعهء تو ارض بهشت است كه مدفن * از بهر تن پاك حُسين نور خدا شد شد مختفى ازندر تو تنى كز شرف او * از كعبه فزون گشت و مزار صلحا شد آن كعبه بود قبله و خاك تو ز رتبت * هم سبحه و هم مسجد و داروى شفا شد او را شرف زمزم و عزّ تو فرات است * هم برتر از او هم به همه درد دوا شد گر فضل مقام از اثر پاى خليل است * آن مقتل توبه‌گه جُدا سر ز قفا شد در حجر يكى هاجر و در خيمه گه تو * چندان حرمى هاجرش از جاريه‌ها شد دارد اگر او سعى صفا مروه بَرِ ما * بين الحرمين تو به از مروه صفا شد در سال يكى روز اگر كعبه بود فرض * ده روز ترا سنّت ديدار روا شد او فرض غنى باشد و يك مرتبه در عمر * تو سنّت هر وقت و بهر شاه و گدا شد اى كرببلا با همهء فضل و مقامت * جاى اسف است اين همه اندر تو جفا شد