الشيخ محمد جواد الخراساني
18
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى)
بر روى تو خونهاى جوانان چقدر ريخت * گلهاى چو نشكفته كه پرپر به فلا شد لبها و جگرهاى چه پيران و صغيران * از سوز عطش خشك و نواها بسما شد چه دست و چه سرهاى يلى از بدن افتاد * اندر تو چه تنها هدف تير بلا شد هفتاد و دو تن چون ورق گل به روى خاك * بىدفن و كفن مانده و سرها به قنا شد اندر تو حُسين بى سر و تن زير سم اسب * عريان بدنش واى كه يكغصّه دو تا شد اى داد جواد از دل و از ديدهء زينب * آن منظره را ديد بر آنديده چهها شد در وجه تأثير حزن و غم در نام حسين و كربلاءو عاشورا و محرّم در چار اسم كنده شود قلبها ز جا * اسم حسين محرّم و عاشور و كربلا امّا حسين جان جهان است و روح دل * دلرا بروح رابطهء شمس و الضّحى بر روح آفتى بمحرّم پديد گشت * پس شد مه محرّم از اينرو مه عزا عاشور روز كشتن آنشه بُدى بظلم * آن روز شد شهيد و اسير آل مصطفى تاثير كربلا بسّه علّت بود نخست * هر دل سرشته گشته بخاكش در ابتداء دوم كه گشته مدفن جانانهء قلوب * هر دل بسوى مدفن جانان كند هوى سيم كه قتلگاه حسين گشته آنزمين * آنعرصه بر حسين شدى مركز بلا در كربلا شهيد شد اندر برابرش * عبّاس و اكبر و همه ياران و اقربا در كربلا حُسين لب تشنه شد شهيد * شمر لعين نمود سرش از بدن جدا در كربلا سرش بسر نيزه نصب شد * در زير سم اسب تنش گشت توتيا در كربلا اسير نمودند عترتش * آتش زدند لشكر اعدا بخيمهها آرى جواد كرببلا اصل هر بلاست * هر جور و هر جفا شده در دشت كربلا غمانگيزى كربلا و تذكار مصائب واردهء در ان رُو كن بركبلا و غمانگيز بين هنوز * هم بوى خون شميم كن از آن زمين هنور