الشيخ محمد جواد الخراساني

9

تلخيص النحو (فارسى)

بدانكه اختلاف حركات اوّل و وسط كلمه را در علم صرف موجبى باشد و آن موجب هيئات است يعنى چون خواهيم كلمه را از هيئتى به هيئت ديگر بريم البته ناچار باشيم از تكسير هيئت اوّل او . پس هر يك از هيئات اسم فاعل و مفعول و اسم زمان و مكان و اوزان جموع و تصغير و غير ذالك موجب و علت است از براى اختلاف و تميز همچنين حركات آخر كلمه و اختلاف آنها را موجبى بايد كه به‌سبب آن موجب آن حركت پيدا شود يا مختلف شود و آن موجب را در اينجا عامل نامند پس عامل آن چيزى است كه بواسطهء تأثير او اين اعراب پيدا شود . پس اعراب هميشه اثر عامل است و عامل مؤثر او از اين رو اعراب بدون عامل صورت نپذيرد و هرآن كلمه كه اعراب در او بسبب عامل پيدا شود او را معمول نامند زيرا كه عمل در او شده و اثر در او پيدا شده ، پس از اين قاعده دانسته شد كه هر حركتى كه در آخر پيدا شود كه بدون واسطه تأثير عامل باشد يا بدون عامل باشد اگرچه قابل تغيير باشد اعراب نخواهد بود . مثال عامل و معمول و اختلاف اعراب : « جاء حسنٌ » ؛ « ضربت حسناً » ؛ « اخذت من حسنٍ » . فصلٌ : عوامل از لحاظ اعراب چه اقتضاءاتى دارد چون معلوم شد كه اختلاف اعراب در اثر اختلاف عامل است پس دانسته شد كه اين نيست مگر بواسطهء اختلاف عوامل در اقتضاء اعراب و فى الواقع هم‌چنين باشد زيرا كه بعضى از عوامل است كه اقتضاء رفع مىكند يعنى اقتضاء مىكند كه كلمه بعد او مرفوع باشد و بعضى ديگر اقتضاء نصب مىكند كه كلمهء