الشيخ محمد جواد الخراساني
7
تلخيص النحو (فارسى)
پس معلوم شد كه هر دو علم را بحث از حركات كلمه و اختلاف و تغيرات اوست . لكن هر يك را موضعى است عليحده و چون آخر بسيارى از كلمات بر يك نوع حركت خاصه است كه براى او ثابت و هرگز در آن حركت به حركت ديگر متحرك نگردد همچون او آخر فعل ماضى و حروف و بعضى از اسماء چون ضَرَبَ ضربت إنَّ هؤلاء . پس خواستند كه بين اين دو قسم از حركات كه قابل تبديل نباشد و بين حركات اعراب كه قابل تبديل است فرقى باشد و هم بين حركات اعراب و حركات هيئت كه مخصوص صرف است فرقى باشد لهذا هر يك از حركات اعراب را اسم ديگر نام نهادند پس گفتند نصب و رَفع و جَرّ ، جزم . فصلٌ : موضوع علم نحو چون اعراب و موضع آن را دانستى و نيز امتياز اين علم را از علم صرف فى الجمله دانستى پس معلوم شد كه سخن در اين علم از كلمه مىرود لكن از لحاظ آخر آن پس موضوع اين علم دانسته شد كه كلمه است زيرا كه موضوع هر علمى چيزى است كه بر سر او سخن رود پس كلمه موضوع اين علم است لكن از حيث و لحاظ آخر چنانچه موضوع علم صرف نيز كلمه است لكن از حيث ماده و هيأت و نيز مجملًا معلوم شد كه مباحث و مطالب اين علم از چه قرار است و از چه قبيل است چنانچه اگر از ما سؤال كنند كه علم نحو چه علمى است و از چه گفتگو مىكند و يا چه سخنانى دارد تعريف كنيد . ما از همينجا مجملًا مىتوانيم تعريف كنيم و فوراً در جواب بگوييم علم نحو علمى است كه گفتگو از اعراب و اختلاف آخر كلمات مىنمايد . پس در اينجا دو