الشيخ محمد جواد الخراساني
41
تلخيص النحو (فارسى)
نسبت ربطى است بهصرف قوه بدون آلت و اينها روابطند با آلت لفظ يعنى ابنها روابط لفظيهاند و او رابطه معنويه مىباشد و چون ربط و وصل بايد كه بين دو چيز باشد يكى نفس ربط داده شده و وصل شده و يكى چيزىكه بهاو ربط داده شده و چسبانيده شده لهذا گفتهاند كه اين حروف متعلِّقند و متعلِّق لازم دارند يعنى معنى اين حروف چون براى ربط باشد بهطورى است كه بهغير خود علقه و علاقه دارند و آويخته بهغير خود باشند و آن غير كه بهاو علاقه دارند وآويز آنند متَعلَّق آنها باشد چون « جَلَسْت فى المسجدِ » ، آنچه گفتيم از اين مثال پيدا است زيرا كه جَلَسْت و مسجد هيچگاه بدون فى با هم ربط پيدا نكنند و همچنين « فى المسجد » هيچ معنى او مفهوم نشود مگر به « جلست » پس « في المسجد » متعلِّق است و « جلست » متعلَّق و لذا گفتهاند كه بايد متعلَّق اين حروف ، فعل باشد يا چيزىكه معنى فعل در او باشد چون اسماء معانى مانند « جالسٌ في المسجد » يعنى ربط اين حروف مخصوص است بهربط دادن مجرور خود را بهمعانى فعل خواه خود فعل باشد يا چيز ديگرى كه بهمعنى فعل باشد . مطلب دوم آنكه غالب اين حروف براى تعديه مىباشد يعنى متعدى ساختن چون ارتباط اين حروف مخصوص بهفعل يا معنى فعل است و دانستى كه فعل يا معناى فعلى كه لازم است يعنى معنى او تجاوز از فاعل نكند و بهمفعول نرسد پس اين حروف واسطه شوند و آلت باشند از براى تعديهِ اين قسمت از افعال يا اسماء معانى ، يعنى رسانيد معنى آنها را بهمفعول و