الشيخ محمد جواد الخراساني
42
تلخيص النحو (فارسى)
علامتش اين است كه چون فعل را نُطق كنى و فاعلش را ذكر نمايى ببينى كه معنى او كاملًا تمام نشود مگر به « با » ، « يا » ، « فى » و غير اينها چنانچه در مثال سابق اگر بگويى نشستم مىبينى معنى نشستم كاملًا واضح نشود مگر آنكه در مسجد يا غير مسجد گوئى و گاه شود كه فعل بنفسه متعدى بهيك مفعول است چون اخذته و لكن اين حروف ، آلت و واسطه شوند براى تعديه و رسانيدن معنى او بهمفعولِ ديگر و اين در وقتى است كه فعل را يك نوع معنائى است كه با گرفتن مفعول باز هم ناتمام است و انتظار چيز ديگر را دارد . چنانچه اگر گوئى گرفتم او را مىبينى كه اخذ و گرفتن باز هم انتظار آن را دارد كه گوئى از فلان پس اخذ بهواسطه مِن يك مرتبه ديگر متعدى شود اين قسم از مفعول را مفعول بواسطه نامند . فصلٌ : مفعول بواسطه و مفعول دوم و سوم چون ذكر مفعول بواسطه شد بدانكه فعل لازم بهواسطه يكى از چهار چيز متعدى بهمفعول شود و همچنين فعل متعدى بهواسطه يكى از چهار چيز متعدى بهمفعول ديگر شود و آن چهار چيز يكى « حرف جر » است چنانچه دانستى دوم « همزهء باب افعال » است يعنى هر فعل كه لازم باشد چون بهباب افعال برده شود متعدى شود همچنين « كَرُمَ » و « اكْرَمَ » يا متعدى بهيك مفعول است بهدو متعدى شود چون « سمِع » و « اسمَع » يا متعدى به سه شود اگر خودش دو مفعولى باشد چون « علم » و « اعلم » از افعال قلوب پس گوئى « اعلمت زيداً حسناً فاضلًا » . سوم « تضعيف » باب تفعيل است يعنى هر فعل لازم كه بهاين باب آيد