الشيخ محمد جواد الخراساني
40
تلخيص النحو (فارسى)
فاعل آنها حساب شود و ديگر اسمى را كه مدح يا ذم بهنام اوست كه او را مخصوص مدح يا مخصوص بهذم نامند چون « نعم الرجل زيدٌ » يا « بئس يا ساء الرجل زيدٌ » و اگر بعد از آنها اسم منكر باشد پس منصوب باشد و همان مخصوص بهمدح و ذم فقط مرفوع باشد چون « نعم بئس ساء رجلًا زيدٌ » و امّا « حبذا » پس آن مركب است از حب و ذا پس چون ذا همراه او باشد فاعل او ذا باشد و يك اسم مرفوع ديگر كه مخصوص بهمدح باشد بيش نخواهد چون « حبّذا زيدٌ » . بحث دوم در حروف عامله است يعنى حروفىكه عامل جرند فقط يا عامل رفع فقط و يا عامل نصب فقط و يا جزم بدانكه حروف چهار نوعند يعنى بر چهار قسمند بعضى عامل جرند فقط و بعضى عامل جزمند فقط و بعضى عامل نصبند فقط و بعضى عامل رفع و نصب با هم اما عامل رفع فقط در حروف نباشد چون اين دانستى حال بايد بهشرح هر يك بپردازيم . فصلٌ : حروف جارّه حروفيكه عامل جرند هفده حرفند و اينها را حروف جاره گويند و معمول اينها بايد كه اسم باشد و اين هفده حرف در اين يك بيت جمع است : باء و تاء و كاف و لام و واو مُنذ و مذ خلا * رُبَّ حاشا من عدا فى عن علا حتى الى چون شرح اين حروف موقوف است بر فهميدن دو مطلب پس ناگزيريم اولًا از تقديم اين دو مطلب اوّل بدانكه اين حروف مانند نسبت شأن آنها وصل ربط است بين دو چيز نهايت آنكه