الشيخ محمد جواد الخراساني
11
تلخيص النحو (فارسى)
امثال اينها . پس مانند اينها را كلمه نگويند و همچنين اگر او را معنى باشد لكن در لغت نباشد بلكه گوينده از او معنى اراده كرده ، همچون رموزات كه در اوائل سور قرآن است نيز او را كلمه نگويند بلكه آنها را حروف مقطعه نامند زيرا كه لفظ حرف بر لفظ بىمعنى نيز گفته مىشود چنانچه گويند حروف هجا . اجمالٌ : اقتضاءات كلمه از لحاظ عوامل كلمه يا عامل است فقط و يا معمول است فقط و يا هم عامل شود و هم معمول و يا نه عامل شود و نه معمول . تفصيلٌ : چون دانستى در علم صرف كه كلمه اسم است و فعل است و حرف ، در اينجا بحث از عامل و معمول رود . پس گوييم كه اين عامل شدن و معمول شدن در غير كلمه نباشد يعنى در الفاظىكه وىرا بنفسه معنى نباشد ، نيست . امّا از سه قسم كلمه پس حرف هرگز معمول نشود و لكن شود كه عامل باشد . چون مِن و شود كه عامل هم نباشد چون همزهء استفهام . امّا هر يك از اسم و فعل شود كه معمول باشد و شود كه نباشد و اسم شود كه عامل باشد و شود كه نباشد امّا فعل هرگز نشود كه عامل نباشد چون فهم قاعده موقف هر مثال نيست و بعضى از امثلهاش موقوف است بشرح آينده . لهذا از مثال صرفنظر كرديدم . فصلٌ : اقسام كلمه و نحوهء عملكرد آنها گفتيم حرف معمول نشود يعنى فعل و اسم در وى عمل نكند بلكه حرف هم در حرف عمل نكند لكن حرف در فعل عمل