الشيخ محمد جواد الخراساني

12

تلخيص النحو (فارسى)

كند چون لَمْ يَضْرِبْ و در اسم نيز در فعل عمل كند . همزه چون مَها تَضْرِبْ و در اسم نيز عمل كند چون حتى الدار و فعل در فعل عمل نكند لكن در اسم عمل كند چون جاءَ حسنٌ ، اسم نيز در فعل عمل كند بجزم چون مهما تَضرب و اسم نيز در اسم عمل كند چون انْتَ اكُلٌ تمرا . پس اسم ، معمولِ هر سه واقع شود و فعل معمولِ اسم و حرف هيچ وقت معمول نشود . اجمالٌ : معرب و مبنى كلمه يا معرب است يا مبنى . تفصيلٌ : معرب آن كلمه را گويند كه به‌ذات خود قبول اعراب كند با فرض عدم مانع يعنى به‌طورى باشد كه اگر مانع نبودى ذات او اعراب را قبول كردى ولى مانع او را فعلًا از قابليت انداخته . اين قيد را گفتيم تا شامل شود صحيح و معتل و مقصور را ، زيرا كه مقصور اعراب در لفظ او ظاهر نشود چون موسى و عيسى چه الف مانع از ظهور اعراب است ولى ذات خودِ اسم به‌طورى است كه اگر اين مانع نبودى او را صلاحيت قبول اعراب بودى و همچنين معتل چون ناقص يائى همچون قاضى در وقت رفع و جر چه آنكه ثقالت ضمه و كسره بر ياء مانع است از آنكه اين دو بر او ظاهر شود ، لكن خودش صلاحيت اعراب دارد . اگر اين مانع نبودى ، مبنى آن است كه ذاتاً قابليت اعراب ندارد ، زيرا كه آخر او ريخته شده است . بر يك حركت خاص و از اين‌جهت او را مبنى گفته‌اند يعنى اين كلمه بر يك حركت بنا شده . مانند فعل ماضى