الشيخ يد الله الدوزدوزاني التبريزي
39
خمس در عصر پيامبر (ص) و پاسخ به برخى شبهات (فارسى)
مضمون روايت اين است كه آن عده عبدالله را مورد عتاب قرار دادند كه آيا هر چه از رسول خدا مىشنوى مىنويسى ؟ ! مگر نمىدانى كه او هم بشرى همچون ديگران است ! ؟ گاهى غضب آلود است و چيزى مىگويد ، و گاهى خوشنود است و چيزى ديگر ! عبدالله پس از اين واقعه دست از نوشتن برداشت تا اين كه ماجرا را به حضرت رسول ( ص ) عرض كرد . در اين جا بود كه حضرت با دستانش به دهان مباركشان اشاره كردند و فرمودند : بنويس ، زيرا قسم به كسى كه جانم در دستان اوست جز حق نمىگويم ، و هر چه مىگويم - به حكم آيه قرآن « 1 » - چيزى جز وحى نيست . آرى ، اين جريان منحرف كه در زمان حيات خود رسول خدا ( ص ) تلاش مىكرد از او و كلماتش قداست زدايى كند و از نوشتن روايات و سخنان آن حضرت جلوگيرى كند ، پس از رحلت نبى مكرم اسلام ( ص ) قدرت گرفت و با شدت عمل هر چه بيشتر اهداف خود را دنبال كرد . ذهبى در كتابش مىگويد كه اين اختصاص به عمر نداشته ، و ابوبكر هم در زمان خلافتش از نقل احاديث پيامبر اكرم ( ص ) منع كرده است . او اين رويداد را چنين شرح مىدهد : « إن أبابكر جمع الناس بعد وفاة نبيهّم فقال : إنّكم تُحدّثون عن رسول الله أحاديث تختلفون فيها ، والناس بعدكم أشدّ اختلافاً فلاتحدّثوا عن رسول الله شيئاً فمَنَ سَألكم فقولوا بيننا وبينكم كتاب الله فاستَحِلّوا حلاله وحَرِّموا حرامه » « 2 » يعنى ابوبكر بعد از وفات پيامبر ( ص ) ، مردم را جمع كرد و گفت : شما احاديثى را از رسول خدا نقل مىكنيد كه در آن اختلاف داريد ، و اين اختلاف بعد از شما شديدتر مىشود .
--> ( 1 ) - « مَا يَنطِقُ عَنِ الهَوَى إنْ هُوَ إلا وَحى يُوحَى » ( النجم : 3 ) . ( 2 ) - تذكرة الحفاظ ذهبى : ج 1 ، ص 3 - 2 در شرح حال ابوبكر .