الشيخ محمد هادي معرفة (مترجم: ايروانى)

90

التفسير الأثرى الجامع (تفسير اثرى جامع) (فارسى)

البته لحن آيه بيان‌گر آن است كه مخاطبِ عتاب و سرزنش ، دو نفر جدا از هم بوده‌اند ؛ زيرا در آيه ، سرزنش نسبت به بد رفتارىاى است كه با اختيار و نيتى ناپسند انجام شده ؛ چه ، چهره درهم كشيدن و روى برتافتن ، هر دو ، كارى اختيارى و برخاسته از بدسرشتى سوء باطن است ؛ رفتارى كه ساحت قدسى پيامبر بزرگوار صلى الله عليه و آله و سلم آن را بر نمىتابد . اما « تلهّى » به معناى تغافل و بى توجهى نفس است كه سبب آن ، سرگرم شدن به مسأله‌اى مهم‌تر مىباشد ؛ امرى كه مىتواند از پيامبرى بزرگوار كه در تبليغ رسالت خود ، به سختى مىكوشد ، سر زند . [ م / 64 ] روايت شده است كه گروهى از اشراف قريش نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رفتند ؛ ازجمله عتبة بن ربيعه ، ابىّ و اميه ، دو پسر خلف و ابو جهل و گروهى ديگر . عثمان بن عفان نيز - كه پيش از آن ، اسلام آورده بود - آنان را همراهى مىكرد . رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم با آنان سخن مىگفت و به اسلام دعوتشان مىكرد و اميد داشت كه بدان گردن نهند . حضرت سرگرم گفت و گو با آنان شد و از ديگران غافل گرديد . در اين بين ، عبداللَّه بن امّ مكتوم - كه نابينايى از خانواده‌اى سطح پايين بود - نزد حضرت آمد و شروع به تكرار اين سخن كرد : « اى رسول خدا ، از آن‌چه خدا به تو آموخته است ، بر من قرائت كن و مرا بياموز . » او با صدايى بلند حضرت را صدا مىزد و برخواستهء خود پا مىفشرد و نمىدانست كه پيامبر متوجه او نيست . مردى اموى - كه در مجلس حضور داشت - از اصرار وى و اين مزاحمت ناگهانى ، خشمگين شد . شايد بزرگان و اشراف نيز از سر و صداى وى ناراحت مىشدند و مجلس را ترك مىكردند ، از اين رو آن مرد اموى خودش را به نشانهء ناخرسندى از مرد نابينا ، تكانى داد و با چهرهء در هم كشيده و تنفر ، به او پشت كرد . پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با همهء وجود ، به پند آن گروه و ره‌نمايى آنان به اسلام ادامه مىداد و از آن رويداد غافل گرديد ، از اين رو بر چنين غفلتى عتاب شد ؛ غفلتى كه به بىاحترامى به مؤمنى سرشار از شوق انجاميد و سبب آن ، ابراز تنفر و رويگردانى آن