الشيخ محمد هادي معرفة (مترجم: ايروانى)

494

التفسير الأثرى الجامع (تفسير اثرى جامع) (فارسى)

حطّى : حاء : خداوند حليم ؛ طاء : خداوند طالب هر حق تا ادا كردنِ آن ؛ ياء : " آى " ( نشانهء ) اهل آتش كه همان درد آنان است . كلمن : كاف : خداوندِ كافى ؛ لام : خداى عليم « 1 » ؛ ميم : خداى مالك ؛ نون : نون [ يعنى ماهى ] دريا . صعفص « 2 » : صاد : خداى صادق ؛ عين : خداى عالم ؛ فاء : خداى فرد ؛ « 3 » صاد : خداى صمد . قرسات « 4 » : قاف : كوهى گرداگرد دنيا كه سبزى آسمان از آن است ؛ راء : رؤيت آن نزد مردم ؛ سين : ستر خدا ؛ تاء : براى هميشه تمام شد . » « 5 » شيخ ابو احمد عبد اللَّه بن عدى گويد : « اين حديث با اين سند ، باطل مىباشد ؛ زيرا تنها اسماعيل آن را روايت كرده است . » وى در ادامه گويد : « با همين سند ، روايات ديگرى نيز وجود دارد كه از ترس طولانى شدن ، آنها را رها كردم . همهء آنها سخنان باطلى مىباشد كه از مِسعَر روايت شده و فقط اسماعيل آن را نقل كرده است . » « 6 » مقصود وى ، اسماعيل بن يحيى بن عبيد اللَّه « 7 » مىباشد . آن سان كه ابن عدى ياد كرده ، ابو نعيم اصفهانى نيز روايت ياد شده را با همان سند و متن نقل كرده ، آن گاه چنين افزوده است : « از احاديث غريب مِسعَر مىباشد كه تنها اسماعيل بن عياش از اسماعيل بن يحيى ، آن را روايت كرده است . » « 8 » ابن عساكر نيز آن را در تاريخ دمشق نقل كرده و در آن آمده است : « ميم : ملك

--> ( 1 ) . امر بر واضع حديث مشتبه گرديده است . ( 2 ) . امر بر وى مشتبه گرديده ؛ چرا كه « سعفص » صحيح است . ( 3 ) . اين قسمت براساس نسخهء « الموضوعات » ابن جوزى ( ج 1 ، ص 204 ) تصحيح شده است ؛ نيز برخى از قسمت‌هاى ديگر روايت . ( 4 ) . صحيح آن « قرشت » است . ( 5 ) . تمام نشد ، بلكه جعبهء جاعل حديث از ياوه‌گويىها تهى گرديد ! ( 6 ) . الكامل ، ج 1 ، ص 303 و 304 . ( 7 ) . ابن حجر در لسان الميزان ( ج 1 ، ص 441 ) ، وى را از افراد متهم به وضع و روايت اباطيل معرفى كرده است . ( 8 ) . الحليه ، ج 7 ، ص 252 .