الشيخ محمد هادي معرفة (مترجم: ايروانى)
495
التفسير الأثرى الجامع (تفسير اثرى جامع) (فارسى)
او . . . » « 1 » همچنين ابن مردويه و ثعلبى آن را روايت كردهاند و جلال الدين سيوطى گويد : « با سندى بسيار ضعيف . . . » « 2 » ابن كثير گويد : « اين حديث ، سخت غريب است . شايد اين حديث از شخصى ، غير از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، صحيح باشد . شايد نيز از اسرائيليات است ، نه رواياتى از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم . خدا داناتر است . » « 3 » ابن جوزى گويد : « اين حديثى جعلى و محال است . . . چنين حديثى را فقط ملحدى مىسازد كه مىخواهد اسلام را بدنام كند ؛ يا جاهلى در نهايت نادانى كه نسبت به دين كم اعتناست . جايز نيست كه حروف يك كلمه ، از هم جدا گردد و گفته شود : الف برگرفته از فلان و لام از فلان . اين شيوه تنها در حروف مقطعه به كار مىرود و گفته مىشود : هر حرف برگرفته از كلمهاى است ؛ مانند « كهيعص » كه گفتهاند : كاف برگرفته از كافى و هاء از هادى مىباشد . جاعل حديث ياد شده از جهلى فراوان و جسارتى بزرگ برخوردار است و چيزى را ساخته است كه سستى و دروغين بودنش ، پنهان نيست . » « 4 » اين سخن ابن جوزى ، كلامى استوار است ؛ زيرا تفسير حروف كلمهاى كه در لغت ، داراى موضوع له مشخص است ، جايگاهى ندارد ؛ براى نمونه در كلمهء « علوّ » گفته نمىشود : عين از عليم ، لام از لطيف و واو از ودود است ؛ چرا كه دربارهء هر يك از اين كلمات سه گانه نيز ، همين بحث مطرح مىشود و تك تك حروف آنها تفسير مىشود و اين روند ، تا بى نهايت ادامه مىيابد . آرى ، اين سخن را دربارهء حروف واژگان ساختگى و تركيبى - كه حروف آن برگرفته از آغاز كلماتى چند مىباشد - مىتوان گفت ؛ چنان كه اين شيوه در
--> ( 1 ) . ابن عساكر ، ج 47 ، ص 373 . ( 2 ) . الدرّ ، ج 1 ، ص 23 . ( 3 ) . ابن كثير ، ج 1 ، ص 19 . ( 4 ) . الموضوعات ، ج 1 ، ص 204 و 205 .