الشيخ محمد هادي معرفة
37
علوم قرآنى (فارسى)
عَنِ الْهَوى ، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى ، عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى . . . » ، تا رسيد به آيهء « أَ فَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى ، وَمَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى . . . » « 1 » كه شيطان در اين ميانه دخالت نمود وبدون آنكه پيامبر صلّى اللّه عليه وآله پى ببرد ، به أو القا كرد : « تلك الغرانيق العلى وانّ شفاعتهنّ لترتجى » « 2 » سپس بقيهء سوره را ادامه داد . مشركان كه گوش فرا مىدادند تا اين عبارت را - كه وصف آلهة ( بتها ) مىكرد واميد شفاعت آنها را نويد مىداد - شنيدند ، خرسند شدند وموضع خود را نسبت به مسلمانان تغيير داده ، دست برادرى ووحدت به سوى آنان دراز كردند . وهمگى شادمان گشتند واين پيشامد را به فال نيك گرفتند . اين خبر به حبشه رسيد . مسلمانان كه بدانجا هجرت كرده بودند از اين پيشامد خشنود شده ، همگى برگشتند ودر مكة با مشركان برادرانه به زندگى وهمزيستى خويش ادامه دادند . پيامبر صلّى اللّه عليه وآله نيز بيش از همه از اين توافق وهماهنگى خرسند شده بود . شبهنگام كه پيامبر صلّى اللّه عليه وآله به خانه برگشت ، جبرئيل فرودآمد ، از أو خواست تا سورهء نازلشده را بخواند . پيامبر صلّى اللّه عليه وآله خواند تا رسيد به عبارت يادشده . ناگهان جبرئيل نهيب زد : ساكت باش ! اين چه گفتارى است كه بر زبان مىرانى . آنگاه بود كه پيامبر صلّى اللّه عليه وآله به اشتباه خود پى برد ودانست فريبى در كار بوده وإبليس تلبيس خود را بر وى تحميل كرده است ! پيامبر صلّى اللّه عليه وآله از اين امر به شدت ناراحت گرديد واز جان خود سير گرديد . گفت : « عجبا ! بر خدا دروغ بستهام ، چيزى گفتهام كه خدا نگفته است ، آه چه بدبختى بزرگى » « 3 » . بنا بر برخى نقلها پيامبر صلّى اللّه عليه وآله به جبرئيل گفت : « آن كه اين دو آية را بر من خواند ، در صورت به تو مىمانست » . جبرئيل گفت : پناه بر خدا چنين چيزى هرگز نبوده
--> ( 1 ) نجم 53 : 20 - 1 . ( 2 ) غرانيق جمع غرنوق به معناى جوانى شاداب ، ظريف وزيباست . أساسا اسم مرغ آبى سفيد وظريف است با گردن بلند وبا نام « قو » معروف است . معناى عبارت چنين مىشود : اين پرندگان زيبا كه بلندپروازند از آنها اميد شفاعت مىرود . مقصود سه بت معروف : لات ، عزّى ومنات بزرگترين بتهاى عرب است . ( 3 ) از همينجا روشن مىشود كه اين خبر ساختگى است ؛ زيرا اگر درست باشد كه شبهنگام به پيامبر وحى شد كه اين كلمات از تلبيس إبليس است ، چگونه ممكن است در يك روز با وسايل وامكانات آن روز خبر به مسلمانان حبشه برسد ودر اين فاصلهء كوتاه به مكة بازگردند .