الشيخ محمد هادي معرفة
38
علوم قرآنى (فارسى)
است . بعد از آن حزن واندوه پيامبر صلّى اللّه عليه وآله بيشتر وجانكاهتر گرديد . گويند : در همين باره ، آيهء ذيل نازل شد : « وَإِنْ كادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ لِتَفْتَرِيَ عَلَيْنا غَيْرَهُ وَإِذاً لَاتَّخَذُوكَ خَلِيلًا ، وَلَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَلِيلًا ، إِذاً لَأَذَقْناكَ ضِعْفَ الْحَياةِ وَضِعْفَ الْمَماتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَكَ عَلَيْنا نَصِيراً « 1 » ؛ نزديك بود آنان تو را [ با نيرنگهايشان ] از آن چه بر تو وحى كردهايم بفريبند ، تا جز آنچه را كه گفتهايم به ما نسبت دهى ودر آن صورت ، تو را به دوستى خود برگزينند . واگر تو را استوار نمىداشتيم [ ودر پرتو مقام عصمت ، مصون از انحراف نبودى ] نزديك بود [ لغزش نموده ] به سوى آنان تمايل كنى . هرگاه چنين مىكردى ما دو برابر شكنجهء در زندگى دنيا ودو برابر شكنجهء پس از مرگ را به تو مىچشانديم ؛ سپس در برابر ما ، ياورى براي خود نمىيافتى » . اين آية بر شدّت حزن پيامبر افزود وهمواره در اندوه وحسرت به سر مىبرد تا آنكه مورد عنايت حق قرار گرفت وبراي رفع اندوه ونگرانى وى اين آية نازل شد : « وَما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلا نَبِيٍّ إِلَّا إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آياتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ « 2 » ؛ پيامبرى را پيش از تو نفرستادهايم مگر آنكه خواستهاى داشته باشد كه شيطان در خواستهء أو القاءاتى نموده ولى خداوند آن القاءات را از ميان برده پايههاى آيات خود را مستحكم مىسازد » آنگاه خاطر وى آسوده گشت وهرگونه اندوه وناراحتى از وى زايل گرديد « 3 » . اين افسانه را هيچيك از محققين علماى اسلام نپذيرفته وآن را خرافهاى بيش ندانستهاند . قاضى عياض مىگويد : « اين حديث در هيچيك از كتب صحاح نقل نشده وهرگز شخص مورد اعتمادي آن را روايت نكرده است وسند متّصلى هم ندارد . صرفا مفسرين ظاهرنگر وتاريخنويسان خوشباور ، آنان كه فرقى ميان سليم وسقيم نمىگذارند ودر جمعآورى غرايب وعجايب ولع مىورزند ، آن را روايت
--> ( 1 ) اسراء 17 : 75 - 73 . ( 2 ) حج 22 : 52 . ( 3 ) تفسير طبري ؛ ج 17 ، ص 134 - 131 . تاريخ طبري ج 2 ص 78 - 75 . سيرهء ابن إسحاق ج 1 ص 179 - 178 . الروض الأنف ج 2 ص 126 . جلال الدين سيوطى ؛ الدر المنثور ؛ ج 4 ، ص 194 و 368 - 366 . ابن حجر عسقلانى ؛ فتح الباري في شرح البخاري ؛ ج 8 ، ص 333 .